تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 323

مساهمون:

ص٣٢٣
و بيباكى و خو گرفتن به شكار و سفر كردن در بيابانها و رهنمودن به دشتهاى دور ، از ياد خواهند برد و ميان ايشان و بازاريهاى شهرى بجز مهارتها و نشانه‌هاى دولتى تفاوتى نخواهد بود . در نتيجه نيروى نگهبانى و لشكرى ايشان ضعيف مىشود و دلاورى آنان از دست ميرود و شوكت و شكوه‌شان درهم شكسته مىشود و بدفرجامى آن به دولت ميرسد ، چه اين وضع دولت را بسراشيب پيرى و فرسودگى نزديك ميسازد . آنگاه همچنان بسوى عادات گوناگون تجمل خواهى و نازپروردگى و شهرنشينى ميشتابند ، و آرامش و سكون و ظرافت حاشيه‌نشينان در كليهء احوال ايشان رسوخ مىكند و در اين گونه امور غوطه‌ور ميگردند . در حالى كه از باديه‌نشينى و خشونت دور ميشوند و اندك اندك به كلى خصال آن را از دست ميدهند ، چنان كه خوى دلاورى را كه منشأ نگهبانى و مدافعه است از ياد مىبرند به حدى كه خود بر لشكريان ديگرى اتكا ميكنند ( اگر داشته باشند ) و اين امر را ميتوان در بارهء دولتهايى كه اخبار آنها در كتب مدونست مورد نظر قرار داد و بكتبى كه در دسترس هست مراجعه كرد . آن وقت در خواهيم يافت آنچه را در اين باره ياد آورى كرديم بىشك و ترديد درست است و چه بسا هنگامى كه اين گونه پيرى و فرسودگى در نتيجهء نازپروردگى و راحت‌طلبى بدولتى راه مىيابد ، رئيس دولت براى نگهبانى كشور خويش ياران و پيروانى از اقوام ديگر برمىگزيند ، اقوامى كه از خاندان و نژاد او نيستند و بخشونت عادت دارند تا از ايشان لشكريانى تشكيل دهد كه در جنگها شكيباتر و بر تحمل رنجها و شدايد مانند گرسنگى و تنگى معيشت تواناتر باشند و اين عمل براى دولتى كه احتمال ميرود فرسودگى و پيرى بدان راه يابد بمنزلهء دارويى بشمار ميرود تا هنگامى كه خداوند پايان فرمانروايى آن را اعلام فرمايد . چنان كه اين حقيقت در دولت تركان مشرق روى داده است ، چه بيشتر سپاهيان ايشان از غلامان ترك برگزيده ميشوند و پادشاهانشان از بندگى كه بسوى ايشان ميآورند سواران و سپاهيانى بر ميگزينند و اين گروه از فرزندان بردگانى كه از پيش در خدمتگزارى آنان بوده و در آب و تاب نعمت بيكران و سايه لطف سلطان پرورش يافته‌اند بر جنگ آورى گستاخ‌تر و بر تنگى معيشت شكيباتراند . همچنين در دولت
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 323 | ابن خلدون / محمد پروين گنابادى