تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 319

مساهمون:

ص٣١٩
كشورداران پيش از وى بوده بچنگ آورد ، نعمت و توانگرى وى از هر گونه فزونى مىيابد و عادات ايشان نيز به همان نسبت افزون مىشود و آنگاه از مرحلهء ضروريات و خشونت زندگى گام فراتر مىنهند و بوسايل ناضرور و اشياء ظريف و آرايش و تجمل ميگرايند و در عادات و احوال از پيشينيان پيروى ميكنند و عاداتى را كه براى به كار بردن وسايل تجملى لازم است نيز كسب ميكنند و در همه احوال از خوردنى و پوشيدنى گرفته تا فرشها شيفتهء انواع ظريف و تجملى آنها ميشوند و در اين باره بر يك ديگر تفاخر ميكنند و هم در خوردن خوراكهاى لذيذ و پوشيدن جامه‌هاى نيكو و فاخر و سوار شدن بر مركوبات زيبا و تندرو بر ملتهاى ديگر نيز ميبالند و جانشينان آنان در اين امور بر پيشينيان سبقت ميجويند و مسابقه‌وار آنها را تا پايان دولت و به ميزان توانايى كشور خويش ادامه ميدهند و بهره و آسايش و تجمل آنان به ميزان و اندازهء كشورشان مىباشد تا در اين باره آن را بمرحلهء نهائى و سرحدى ميرسانند كه براى آن دولت بر حسب نيرومندى و عادات و رسوم گذشتگان آنان ميسر است . دستور خداست در ميان خلقش [ و خداى تعالى داناتر است ] [ 1 ] .

فصل دوازدهم در اينكه تن آسانى و سكون از امور طبيعى كشوردارى است

زيرا مملكت براى يك قوم جز با توسعه‌طلبى بدست نميآيد و غايت آن حصول غلبه و قدرت و مملكتدارى است و هر گاه غايت حاصل آيد كوشش بسوى آن سپرى مىشود . شاعر گويد : « از تلاش و كوشش روزگار در جدايى ميان من و دلدارم در شگفت شدم و همين كه آنچه ميان ما بود پايان پذيرفت ديگر روزگار آرامش يافت » . از اين رو هر گاه قومى شاهد ملك را در آغوش گيرند ديگر از متاعب و دشواريهايى كه در راه جستن آن تحمل ميكردند دست ميكشند و آسايش و تن آسانى و سكون را بر ميگزينند و به تحصيل ثمرات و نتايج كشوردارى چون
هامش
[ 1 - ) ] در « ينى » نيست