دولت عربى اندلس و فرمانروايى بربرهاى لمتونه ( مرابطان ) و موحدان ، مردم آن كشور از تسلط اين اقوام دل آزرده شده بودند و چيرگى ايشان را بر خود ناگوار ميشمردند و كينهء آنان را در دل گرفته بودند .
و بزرگزادگان دودمان موحدان در پايان روزگار دولت به قلاع بسيارى كه متعلق به پادشاه مسيحى بود دست يافتند تا از وى به منظور تسخير پايتخت ( مراكش ) يارى جويند و گروهى از باقىماندگان خداوندان عصبيت قديم كه از خانوادههاى اصيل عرب بشمار ميرفتند و از پايتخت و شهرهاى بزرگ دورى گزيده و در سپاهيگرى [ 1 ] استوار مانده بودند در اندلس گرد آمدند مانند ابن هود و ابن احمر و ابن مردنيش و ديگران . و ابن هود زمام امور را بدست گرفت و مردم را به پيروى از خلافت عباسيان در مشرق ، دعوت كرد و آنان را بمخالفت بر ضد موحدان بر انگيخت . مردم دعوت ويرا پذيرفتند و پيمان موحدان را نقض كردند و آنان را بيرون راندند و ابن هود فرمانروايى اندلس را بتن خويش و باستقلال بدست گرفت .
آنگاه ابن احمر انديشهء بلند بدست آوردن فرمانروايى را در سر مىپروراند و با دعوت ابن هود مخالفت آغاز كرد و مردم را بهوى خواهى ابن ابى حفص كه از سلاطين موحدان افريقيه بود فرا خواند و به يارى جمعيت اندكى از خويشاوندانش كه آن را رؤسا ميناميدند بسلطنت رسيد و چون در اندلس قبايل و جمعيتهاى فراوانى وجود ندارد بنيرويى بيش از آن هم نياز نداشت چه وضع اندلس فقط داراى سلطان و رعيت بود و قبايل و عشاير گوناگونى در آن يافت نميشد . سپس ابن احمر بپادشاه مسيحى اتكا كرد كه او را بوسيلهء گروهى از شاهزادگان زناته يارى ميداد و آنان را از راه دريا بسوى وى گسيل ميكرد و اين شاهزادگان با ديگر بستگانش بمنزلهء لشكريانى بشمار ميرفتند كه مرزها و استحكامات او را تقويت و نگهبانى ميكردند .
آنگاه پادشاه مغرب كه از قبيلهء زناته بود آرزوى استيلاى بر اندلس را در سر ميپرورانيد ليكن آن گروه از شاهزادگان زناته كه در زمرهء لشكريان و هواخواهان ابن احمر بشمار ميرفتند از صاحب مغرب ممانعت كردند تا آنكه فرمانروايى وى
هامش
[ 1 - ) ] در ( ينى ) فى الجنديه و در چاپهاى مصر و بيروت فى العصبة است و ما صورت ( ينى ) را برگزيديم .