استحكام و رسوخ يافت و مردم بوى خو گرفتند و مخالفانش از مقاومت با او عاجز آمدند و پادشاهى در خاندانش بوراثت بجاى ماند و تا اين روزگار نيز همچنان سلطنت در آن دودمان است . پس اگر كسى گمان كند ابن احمر ( عصبيتى ) جماعت و ياورانى نداشته است درست نيست بلكه آغاز كار او با كمك گروهها و دستههايى بود كه او را حمايت مىكردند منتها گروهى اندك و باندازهء نيازمندى او بودند ، زيرا در سرزمين اندلس چون عصبيتها و قبايل بسيارى وجود ندارد تسخير كنندهء آن بعصبيتهاى بسيار نيازمند نميشود . و خدا از جهانيان بىنياز است [ 1 ] .
فصل دهم در اينكه خودكامگى [ 2 ] ( حكومت مطلق ) از امور طبيعى كشوردارى است [ 3 ]
زيرا چنان كه در گذشته ياد كرديم كشور از راه عصبيت بوجود ميآيد و عصبيت از قبايل و جمعيتهاى بسيارى تشكيل مىشود كه جمعيت نيرومندتر از همه بر ديگر گروههاى آن چيره ميگردد و بر آنها استيلا مىيابد و آنگاه همهء آنها را يكسره به خود ملحق ميسازد و بدين وسيله اجتماعات تشكيل مىيابد و غلبه يافتن بر مردم و دولتها ميسر ميگردد .
راز اين امر آنست كه عصبيت عمومى مخصوص قبيله بمنزلهء مزاج براى موجود زنده است و مزاج مركب از عنصرهاست و در جاى خود آشكار شد كه هر گاه عنصرها برابر و همسان فراهم آيند بهيچرو مزاجى از آنها روى نميدهد بلكه ناگزير بايد يكى از آنها بر عناصر ديگر غالب آيد تا امتزاج حاصل گردد ، همچنين ناچار بايد يكى از عصبيتها بر عصبيتهاى ديگر غلبه كند تا بتواند آنها را متمركز و متحد سازد و همه را بمنزلهء يك عصبيت مشتمل بر ديگر عصبيتهايى كه در ضمن آن موجود است قرار دهد ، و آن عصبيت بزرگ از آن قومى خواهد بود كه
هامش
[ 1 - ) ] اشاره بآيهء : فَإِنَّ الله غَنِيٌّ عَنِ الْعالَمِينَ . 3 : 97 سورهء آل عمران ، آيهء 2 .
[ 2 - ) ] ترجمهء تركيب « الانفراد بالمجد » است كه ابن خلدون آن را بمعنى حكومت مطلقه به كار ميبرد .
[ 3 - ) ] درين فصل ابن خلدون دومين نوع دولت را از پنج گونه تقسيمى كه در فصل هفدهم كرده است بيان مىكند .