تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 315

مساهمون:

ص٣١٥
همچون قبايل فلسطين و كنعان و خاندانهاى عيصو و مدين و لوط و ادوم و ارمن [ 1 ] و اكريكش [ 2 ] و نبط از نواحى جزيره و موصل بسر ميبردند و در فزونى و تنوع عصبيت بىشمار بودند از اين رو براى خاندان اسرائيل بنيان نهادن دولت و بسط فرمانروايى خويش در آن كشور بسيار دشوار بود و دفعات پى در پى آن كشور دچار اختلال و بىنظمى گشت ( و مردم بمخالفت با آنان برخاستند ) و اين اختلافات به خود آن خاندان هم سرايت كرد ، چنان كه در بارهء پادشاه خويش باختلاف و كشمكش پرداختند و بر ضد وى برخاستند و از آن پس در تمام مدت اقتدارشان كشور پايدار و نيرومندى نداشتند تا اينكه كشورهاى ايران و سپس يونان بر ايشان چيره شدند و آنگاه در پايان روزگار فرمانروايى و هنگام آوارگى ، روميان بر آنان تاختند . و ايزد ، بر كار خويش غالب است [ 3 ] . و بر عكس وضع ياد كرده در كشورهايى كه عصبيت گوناگون وجود ندارد بنيان نهادن دولت كار آسانى است و سلطان چنين مرز و بومهايى به علت كمى هرج و مرج و سركشى مردم در آرامش و سكون بسر مىبرد [ 4 ] . و دولت به عصبيت فراوانى نياز ندارد . چنان كه وضع مصر و شام در اين روزگار بر اين شيوه است زيرا در كشور شام قبايل و عصبيت‌هايى يافت نميشود و چنان كه در گذشته ياد كرديم گويى شام زادگاه قبايل نبوده است . و اوضاع كشور مصر نيز بسبب كمى قبايل و خداوندان عشيره در نهايت آرامش و استواريست . بلكه آن كشور تنها داراى سلطان و رعيت مىباشد و دولت آن قائم به ملوك ترك و ( متكى ) بطوايف آنانست و اين پادشاهان يكى پس از ديگرى بفرمانروايى ميرسند و حاكميت در ميان خاندانهاى مزبور از تبارى به تبار ديگر منتقل مىشود و خلافت بنام مردى منسوب به عباسيان از اعقاب خلفاى بغداد است . وضع اندلس هم در اين روزگار مانند شام و مصر است زيرا ابن الاحمر سلطان آن كشور در آغاز دولت خويش عصبيت نيرومند و گروههاى بسيارى نداشت بلكه وى منسوب بيكى از خاندانهاى عرب است كه در دولت اموى خدمت ميكردند و گروه اندكى از آنان در اندلس باقى مانده بود و پس از انقراض
هامش
[ 1 - ) ] صورت متن از « ينى » است . در چاپهاى مصر و بيروت : روم و يونان است . [ 2 - ) ]Gergeseeus( دسلان ) . [ 3 - ) ] س 12 ( يوسف ) آ : 21 [ 4 - ) ] در چاپهاى مصر و بيروت وازعا غلط و صحيح وادعا است كه از « ينى » ترجمه شد .
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 315 | ابن خلدون / محمد پروين گنابادى