تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 314

مساهمون:

ص٣١٤
تاكنون بررسى كرد ، چه بربرهاى اين مرز و بوم چون داراى قبايل و عصبيتهاى گوناگون هستند نخستين غلبه‌اى كه براى ابن ابى سرح حاصل آمد و بر قبايل مزبور و تا حدى بر فرنگيان ساكن آن نواحى تسلط يافت بىنتيجه ماند و مردم آن مرز و بوم از آن پس بارها انقلاب كردند و راه ارتداد پيش گرفتند و از جانب مسلمانان خونريزى و خشونت نسبت به آنان شدت يافت و پس از استقرار دين در آن سرزمين باز هم بكرات بسركشى و انقلاب دست يازيدند و بكيش خوارج گرويدند . ابن ابى زيد [ 1 ] گويد بربرها در مغرب دوازده بار مرتد شده‌اند و دعوت اسلام در ميان ايشان استقرار نيافت مگر در روزگار فرمانروايى موسى بن نصير و دوران پس از وى . و اين وضع معنى گفتار عمر را نيز روشن مىكند كه گفته است : تفرق و پراكندگى افريقيه بسبب دلهاى مردم آنست . و سخن عمر اشاره بدين معنى است كه گروهها و قبيله‌هاى فراوان در آن سرزمين مايهء برانگيختن آنان بنافرمانى نسبت بدولت است در صورتى كه مردم عراق و شام در اين روزگار بر اين شيوه نيستند ، بلكه پيش از اسلام نيروى لشكرى در آن كشورها از ايرانيان و روميان بودند و مردم كشورهاى مزبور يكسره در زمرهء شهرنشينان بشمار مىرفتند و چون مسلمانان بر آنها چيره شدند و فرمانروايى را از ايران و روم باز گرفتند ديگر هيچگونه مانع و مزاحمى در سر راه ايشان بجاى نماند . ولى تعداد قبايل بربر در مغرب بيش از آنست كه بتوان آنها را شمرد و همهء آنان باديه‌نشين و داراى دسته‌ها و عشيره‌هاى گوناگون‌اند ، چنان كه هر گاه قبيله‌اى نابود شود قبيلهء ديگرى جاى آن را ميگيرد و همان كيش و شيوهء قبيلهء پيشين را در سركشى و ارتداد دنبال مىكند . به همين سبب كار بنيان گذارى دولت عرب در مرز و بوم افريقيه و مغرب دير زمانى به طول انجاميد . چنان كه همين وضع در شام در دوران خاندان اسرائيل نيز مشاهده ميشد چه در آن كشور هم طوايف گوناگونى
هامش
[ 1 - ) ] ابو محمد عبد الله بن ابى زيد عبد الرحمن قيروانى ( 310 - 386 ه ) فقيه مالكى كه به علت تبحر در فقه مالكى ملقب به مالك اصغر بود . رجوع بلغت نامهء دهخدا شود . ولى دسلان معتقد است منظور ابو محمد ايوب بن ابى يزيد است كه پدر وى از مخالفان مشهور فاطميان بشمار ميرفته و شهرتى بسزا دارد . رجوع بلغت نامهء دهخدا ذيل « ابو يزيد » شود .