و بهيچرو نميتوانند با چنين گروهى مقاومت كنند هر چند از آنها فزونتر باشند ، بلكه بىشك مغلوب ميشوند . و چنان كه در گذشته ياد كرديم به علت تجملپرستى و غرق در تمايلات مذلت بار نابودى آنان بسرعت فرا ميرسد . و اين موضوع بر فتوحات عرب در صدر اسلام به خوبى منطبق مىشود چه لشكريان مسلمانان در هر يك از دو جبههء قادسيه و يرموك سى هزار و اندى بود در صورتى كه سپاهيان ايران در قادسيه يكصد و بيست هزار تن بودهاند و بگفتهء واقدى سپاهيان هرقل چهار صد هزار تن بوده است و هيچيك از دو گروه مزبور در برابر عرب تاب مقاومت نياوردند و تازيان آنان را منهزم كردند و بر متصرفات ايشان چيره شدند .
و اين معنى را ميتوان در دولتهاى لمتونه و موحدان نيز در نظر گرفت ، چه در مغرب قبايل بىشمارى بود كه از لحاظ عده و عصبيت ميتوانستند در برابر آنان مقاومت كنند يا بر آنان فايق آيند ، ولى اجتماع و وحدت دينى در نتيجهء بينايى و فداكارى ، چنان كه ياد كرديم ، نيروى عصبيت آنها را دو چندان كرد و از اين رو هيچ نيرويى در برابر آنان تاب مقاومت نياورد .
و هم بايد از اين نكته پند گرفت كه هر گاه آيينهاى دينى تغيير يابد و تباهى پذيرد چگونه قضيه بر عكس مىشود و آن وقت غلبه را تنها بايد به نسبت عصبيت سنجيد و دين را به حساب نياورد . چه غلبه و پيشروى از آن دولتى خواهد بود كه در زير فرمان او لشكريان و جمعيتهايى برابر با حريف يا فزونتر از او باشد و چنين دولتى خواهد توانست بر همان حريفى كه از راه فزونى دين بر دولتهاى با عصبيتتر و باديهنشينتر چيره ميشد غالب آيد و اين موضوع را ميتوان بر موحدان و حريف آنان زناته منطبق كرد كه با آنكه زناته باديهنشينتر و وحشىتر از مصامده بودند ليكن چون مصامده از دعوت دينى مهدى پيروى ميكردند به آيين دينى در آمدند تا نيروى عصبيت آنان را دو چندان ساخت و به همين سبب در نخستين مرحله بر زناته چيره شدند و آنان را مسخر خويش ساختند با آنكه زناته از لحاظ عصبيت و باديهنشينى بر آنان برترى داشتند ، ليكن همين كه آن آيينهاى دينى را از دست دادند همان زناته بر ايشان چيره شدند و از هر سوى مردم را بمخالفت با آنان بر انگيختند و
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 303
مساهمون: ابن خلدون
ص٣٠٣