تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 301

مساهمون:

ص٣٠١
آيين رياست در دودمان عبد مناف نخست براى امويان و آنگاه پس از ايشان براى هاشميان استحكام يافته بود [ 1 ] . از اين رو طالبيان بنواحى دور يعنى مغرب رهسپار شدند و مردم را به خويش خواندند و در نتيجه بربرها دعوت آنان را پذيرفتند و چندين بار پياپى در راه فرمانروايى ايشان قيام كردند چنان كه قبايل اوربة [ 2 ] و مغيله در راه ادريسيان و كتامه و صنهاجه و هواره براى عبيديان همت گماشتند و دولت آنان را استوار كردند . و با نيروى جمعيتها و قبايل خويش فرمانروايى آنان را مستقر ساختند و سرتاسر مغرب و سپس افريقيه را از قلمرو حكومت عباسيان جدا كردند . و روز بروز نفوذ دولت عباسيان از آن سرزمينها دور ميشد و بر عكس قدرت عبيديان ( فاطميان ) گسترش مييافت تا آنكه عبيديان مصر و شام و حجاز را متصرف شدند و ممالك اسلامى ميان ايشان و عباسيان بطور تساوى تقسيم گرديد . و كليهء بربرهايى كه عهده‌دار امور دولت بودند در عين حال سر تسليم به فرمانروايى عبيديان نيز فرود آورده بودند و بسلطنت ايشان ايمان و اعتراف كامل داشتند و بخصوص براى رسيدن بپايگاه در بارگاه ايشان همچشمى مىكردند زيرا آيين كشور دارى براى خاندان هاشميان حاصل آمده بود و جهانگشايى و غلبهء قريش و مضر را بر ديگر ملتها تصديق داشتند . از اين رو سلطنت همچنان در جانشينان فاطميان نيز پايدار بود تا هنگامى كه دولت عرب يكسره منقرض گرديد . و خدا فرمانروايى مىكند و فرمان او را رد كننده‌اى نيست [ 3 ] .

فصل چهارم در اينكه منشأ دولتهايى كه استيلا مىيابند و كشورهاى عظيم و پهناورى ايجاد ميكنند اصول و عقايد دينى است كه بوسيلهء نبوت يا دعوتى به حق حاصل مىشود

زيرا تشكيل دادن كشور تنها از راه قدرت و غلبه امكان‌پذير است و غلبه و نيرو بوسيلهء عصبيت و تأليف قلوب مردم براى توسعه‌طلبى يا كشور گيرى تنها
هامش
[ 1 - ) ] صورت متن از ( ينى ) است [ 2 - ) ]Aureba[ 3 - ) ] وَ الله يَحْكُمُ لا مُعَقِّبَ لِحُكْمِهِ 13 : 41 . سوره الرعد ، آيهء 41