فصل سوم در اينكه گاهى براى برخى از افراد طبقهء مخصوص ( نيروى فرمانروايى ) پادشاهى دولتى تشكيل مييابد كه در بنيان گذارى آن نيازى بعصبيت ندارند
زيرا هر گاه براى خداوندان عصبيتى پيروزى دست دهد و بر ملتها و اقوامى چيره گردند و ممالك بزرگى را تسخير كنند و در نهاد فرمانروايان و كارگزاران آنان در نواحى دور و مرزهاى كشور هم روح فرمانبرى و اذعان رسوخ يافته باشد آن وقت اگر از ميان چنين خاندانى كسى بيرون رود و بنواحى دور دست پناه برد و از مقر فرمانروايى و پايگاه ارجمندى خاندان خود دور شود ، كارگزاران آن نواحى در گرد وى حلقه ميزنند و دعوتش را مىپذيرند و او را در مقاصدى كه در سر دارد يارى ميدهند و در بنيان گذارى دولتى بنام وى همت ميگمارند بدين اميد كه وى دستگاه فرمانروايى را قبضه كند و آن را از تصرف وابستگانش بيرون آورد [ و ايشان را بپاداش يارى و مساعدتى كه بوى كردهاند به پايگاهها و مقامات كشورى مانند وزارت يا فرماندهى سپاه يا مرزبانى برگزيند ] [ 1 ] و بهيچرو در سلطنت وى طمع نمىبندند و آن را ويژهء آن خاندان ميدانند زيرا بعصبيت او سر فرود آوردهاند و از آيين جهانگشايى كه براى وى و خاندانش در جهان استحكام يافته است فرمانبرى ميكنند و آن را بمنزلهء عقيدهاى دينى ميدانند كه تسليم و اعتراف بدان در همهء مردم رسوخ يافته باشد . چنان كه گويى اگر قصد شركت با پايگاه او يا فروتر از آن را در انديشهء خويش خطور دهند همانا زمين را زلزله فرو ميگيرد [ 2 ] و اين وضع چنانست كه براى ادريسيان در مغرب اقصى [ 3 ] و عبيديان . ( فاطميان ) در افريقيه و مصر پيش آمد هنگامى كه طالبيان [ 4 ] از مشرق بنواحى دور دست عزيمت كردند و از مركز خلافت دور شدند و به باز ستدن خلافت از دست خاندان عباسيان همت گماشتند . و البته اين امر پس از آن بود كه
هامش
[ 1 - ) ] در « ينى » نيست
[ 2 - ) ] اشاره بآيهء : إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها 99 : 1 ، سوره الزلزال ، آيهء 1
[ 3 - ) ] مراكش
[ 4 - ) ] مقصود فرزندان على بن ابى طالب عليه السلام است .