اندلس كانون قبايل و عصبيتها نيست چنان كه در آينده ياد خواهيم كرد و روزگارى بدين وضع ادامه دادند ، چنان كه ابن شرف گويد :
آنچه مرا در سرزمين اندلس بيزار مىكند ، رواج نامهاى معتصم و معتضد است ، القاب شاهانهاى كه نابجا به كار رفته است ، چون گربهاى كه هنگام باد كردن از شير تقليد كند ، [ 1 ] و اين ملوك طوايف نيز در فرمانروايى خويش مانند دولت اموى در پايان كار و هنگامى كه عصبيت عربى آنان رو بضعف نهاده و ابن ابى عامر كوس استقلال زده و بر امور تسلط يافته بود بموالى و هواخواهان دستپرورده اتكا كرده بودند و از بيگانگانى كه از ساحل « افريقيه » و « مراكش » بدان كشور آمده بودند چون قبايل بربر و زناته يارى مىطلبيدند و در نتيجه هر يك از امرا در گوشهاى از سرزمين اندلس كشورى مستقل تشكيل دادند و دولتهاى بزرگى بوجود آمد و به نسبت سرزمينهايى كه از تجزيهء كشور نصيب آنان شده بود هر يك در ناحيهء وسيعى از كشور فرمانروايى ميكرد و همچنان بدين وضع ادامه ميدادند تا اينكه مرابطان از راه دريا بدان كشور تاختند و چون در ميان قبايل لمتونه عصبيت نيرومندى داشتند قدرت ملوك طوايف را درهم شكستند و جانشين آنان شدند و آنها را از مراكزى كه داشتند بيرون راندند و كليهء آثار ايشان را محو كردند و ملوك طوايف بهيچرو قادر بدفاع از خويش نبودند زيرا عصبيت نداشتند . پس ميتوان گفت كه بنيان نهادن دولت در آغاز كار و حفظ و نگهبانى آن در پرتو اين عصبيت است .
و طرطوشى در تأليف خود موسوم به سراج الملوك پنداشته است كه نگهبان دولتها بر اطلاق همان سپاهيان جيره خوارى هستند كه بطريق ماهيانه از دولت حقوق ميگيرند ، در صورتى كه گفتار وى شامل سر سلسلهها و سلاطين نخستين دوران سلطنت يك دودمان نميشود ، بلكه اتكا كردن به سپاهيان مزدور مخصوص دولتهايى است كه در آخرين مراحل فرمانروايى يك دودمان ميباشند . يعنى اين شيوه هنگامى متداول مىشود كه مدتها از بنيان گذارى و تأسيس سلطنت ميگذرد و
هامش
[ 1 - ) ] ياقوت مينويسد ابن شرف در سفر به سيسيل « صقليه » با ابن رشيق همسفر بوده و اشعار مزبور را به ابن رشيق نسبت ميدهد . رجوع به معجم الادباء ج 7 ص 96 شود .