تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
آنان اختلاف پديد آمد [ 1 ] . سپس دوران فرمانروايى ديلمان هم به سر رسيد و به دنبال آنان سلجوقيان پادشاهى يافتند و مردم در زير فرمانروايى آن سلسله در آمدند ، آنگاه سلجوقيان نيز منقرض شدند و سرانجام تا تارها لشكر كشيدند و خليفه را كشتند و نشانه‌هاى دولت عرب را محو كردند . همچنين عصبيت قبايل صنهاجه در مغرب نيز از آغاز قرن پنجم ، يا پيش از آن روزگار ، تباهى گرفته و دولت آنان در مهديه [ 2 ] و بجايه [ 3 ] ( بوژى ) و قلعه [ 4 ] و ديگر مرزهاى افريقيه ادامه داشت ولى بدانسان كه نفوذ خليفه از آن نواحى دور بود . و چه بسا برخى از كسانى كه در امر كشوردارى با ايشان در كشمكش بودند بدين مرزها ميشتافتند و در آنها پناه مىجستند ولى با همهء اين احوال سلطنت و پادشاهى همچنان بنام ايشان بود تا اينكه خداوند انقراض دولت آنان را اعلام كرد و موحدان با نيروى عصبيت شگرفى كه در ميان طوايف مصامده داشتند پديد آمدند و همهء آثار دولت صنهاجه را بر انداختند . وضع دولت امويان اندلس نيز به همين سرنوشت دچار گرديد و چون عصبيت عربى آنان بفساد گراييد ملوك طوايف [ 5 ] بر آن كشور استيلا يافتند و فرمانروايى را بدست آوردند و سرتاسر آن كشور را تقسيم كردند و با يك ديگر برقابت و كشمكش پرداختند و هر يك از اميران آن كشور ناحيه‌اى را كه در آن فرمانروايى ميكرد به خود اختصاص داد و آن را به صورت حكومت مستقلى در آورد و اندلسيان نيز نسبت بدولت عباسى به عين همان راهى را پيش گرفتند كه ايرانيان پيموده بودند . از اين رو اميران و حاكمان آن كشور خود را پادشاه ميشمردند و براى خويش القاب پادشاهى قائل بودند و آداب و رسوم و شعارها و نشان‌هاى زينت سلطنت براى خود متداول كردند و مطمئن بودند كسى بر ضد اين شيوهء ايشان قيام نميكند يا آن را تغيير نميدهد ، زيرا
هامش
[ 1 - ) ] در « ينى » ( و صار الخلاف فى حكمهم ) در چاپهاى مصر و بيروت ( و صار الخلائق فى حكمهم ) و صورت متن از « ينى » است [ 2 - ) ]Afrique. Villsd[ 3 - ) ] .Bougie[ 4 - ) ] قله يا قلعه .ChateaudeSafad[ 5 - ) ] در اواخر قرن چهارم ابن ابى عامر وزير حكم بن ناصر باتكاى قبائل بربر و زناته بر امور تسلط يافت و رجال دولت را با دسايسى كنار زد و اختلافاتى در سراسر كشور اندلس ايجاد كرد كه سرانجام در اوايل قرن پنجم ميلادى اندلس به اميرنشين‌هاى گوناگونى تقسيم گرديد و والى هر ناحيه‌اى استقلال يافت و دولتهاى كوچكى از قبيل سلسلهء بنو عباد در اشبيليه و جز آنجا بوجود آمدند و اين قسمت تاريخ اندلس را دورهء ملوك طوايف خوانند . رجوع به ص 195 و ص 196 تاريخ تمدن اسلامى جرجى زيدان ج 4 شود .
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 297 | ابن خلدون / محمد پروين گنابادى