تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 295

مساهمون:

ص٢٩٥
نميدانند خدا در آغاز تأسيس دولت چگونه پادشاهى را بيك قوم سپرده است ، بلكه آنها فقط خداوندان دولت و پادشاهى را در حالى مشاهده ميكنند كه آيين [ 1 ] فرمانروايى آنان استحكام يافته و مردم بدانسان تسليم ايشان شده‌اند كه از عصبيت هم بىنياز ميباشند . آنها نميدانند در آغاز كار وضع دولت بر چه منوال بوده و سر سلسلهء ايشان در راه تأسيس آن چه رنجها برده است . بويژه مردم اندلس بيش از همهء اقوام عصبيت و تأثير آن را از ياد برده‌اند ، از اين رو كه دير زمانيست كه بر حسب معمول از نيروى عصبيت بىنيازاند ، چه وطن ايشان متلاشى و واژگون شده و از جمعيت‌ها و قبايل تهى گرديده است . و خداى بر آنچه بخواهد تواناست [ و او بهر چيزى داناست ] [ 2 ] و ما را بسنده است و نيكو كارگزاريست [ 3 ] .

فصل دوم در اينكه هر گاه دولت استقرار يابد و شالودهء آن مستحكم شود ديگر از عصبيت بىنياز است

چه دولتهاى عمومى در آغاز تشكيل با مقاومت مردم روبرو ميشوند و انقياد و فرمانبرى از آنها بر مردم دشوار و ناگوار است و سر تسليم فرو نميآورند مگر در برابر نيروى توانايى كه از راه غلبه پديد ميآيد ، چه ميان آنان بيگانگى و ناآشناييست و مردم بپادشاهى آن دولتها مأنوس نيستند و بفرمانروايى آنها خو نگرفته‌اند ، ليكن هنگامى كه رياست در آن دستهء مخصوص بفرمانروايى ( طبقهء حاكمه يا فرمانروا ) استقرار يابد و دولت بر آنان مسلم گردد و افراد آنها يكى پس از ديگرى بمرور زمان و با گذشت نسلها و دولتهاى پياپى از راه وراثت بدان نائل آيند ، آن وقت مردم
هامش
[ 1 - ) ] ترجمهء كلمهء « صبغة » است كه در قرآن نيز « صِبْغَةَ الله » 2 : 138 سورهء بقرة ، آيهء 132 آمده ، و مفسران آن را به : دين ، خلقت ، فطرت ، اسلام ، شعار ، قبله ، حجت و سنت تفسير كرده‌اند . رجوع به تفسير ابو الفتوح ج 1 ص 212 شود . [ 2 - ) ] در « ينى » نيست [ 3 - ) ] و الله قادر على ما يشاء وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ 2 : 29 و هو حسبنا وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ 3 : 173 . اشاره بآيهء : يَخْلُقُ الله ما يَشاءُ إِنَّ الله عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ 24 : 45 . سورهء النور ، آيهء 44 و آيهء : وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ 2 : 29 ، سورهء بقرة ، آيهء 29 و آيهء : وَ قالُوا حَسْبُنَا الله وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ 3 : 173 ، سورهء آل عمران ، آيهء 167