نيافتهاند خواهى نخواهى بمردم شهرنشين احتياج دارند و هر زمان شهريان آنان را بانجام دادن امور خويش و فرمانبرى از مقرراتى كه دارند وادار كنند و از آنان وظايفى بخواهند ناگزيراند فرمانبرى كنند .
چه وضع شهر از دو حال بيرون نيست : يا داراى پادشاهى است و در اين صورت باديهنشينان مجبوراند تسليم و مطيع قدرت و سلطهء پادشاه باشند و يا پادشاهى ندارد و در اين صورت نيز ناچار در هر شهرى رياست و نوعى تسلط و قدرت برخى از مردم بر ديگران وجود خواهد داشت و گر نه اجتماع آن دگرگونه خواهد شد و آن وقت اين رئيس ، باديهنشينان را بفرمانبرى و كوشش در راه مصالح خويش وادار خواهد كرد ، و اين امر نيز ممكن است به دو طريق صورت پذيرد : يا آنان را از روى ميل بوسيلهء بخشيدن مال مطيع خويش مىكند و آنگاه نيازمنديها و ضرورياتى را كه در آن شهر لازم دارند بر آنان عرضه مىكند [ 1 ] و در نتيجه اجتماع ايشان رو ببهبود ميرود . و يا اگر نتواند از راه بذل و بخشش مال ايشان را جلب كند باجبار و زور ايشان را بفرمانبرى خويش ملزم ميسازد و هر چند فشار و زور او بر قبايل بكوچ كردن گروهى از آنان هم منجر گردد اهميت نميدهد ، زيرا خواه ناخواه بوسيلهء دستهاى كه باقى ميمانند بر ديگران غلبه ميجويد و پيداست كه آن گروه ناگزير ببندگى و فرمانبرى او ميگرايند ، چه انتظار دارند از اين راه از تباهى اجتماع خويش ممانعت كنند .
و چه بسا كه توانايى كوچ كردن از اين گونه نواحى براى آنان حاصل نميشود و نميتوانند بنقاط ديگر بروند چه همهء نواحى آباد را باديهنشينان ديگر تصرف كردهاند و مانع از ورود ديگران بسر زمين خويش ميشوند و در اين صورت آن گروه نيز هيچ پناهگاهى نمىيابند و از روى اضطرار بفرمانبرى از رؤساى شهرى گردن مىنهند . بنابر اين باديهنشينان خواه ناخواه و ناگزير مغلوب شهريان ميباشند . و ايزد غالب است فوق بندگانش و او يگانه يكتاى قهر كننده است . [ 2 ]
هامش
[ 1 - ) ] در « ينى » بجاى ( يبدى لهم ) ( يبيح لهم ) است و از اين رو مىتوان عبارت را بدينسان ترجمه كرد : و آنگاه اجازه مىدهد در آن شهر بهر چه نيازمندند آنها را در دسترس ايشان بگذارند .
[ 2 - ) ] اشاره بآيهء 18 و 61 سورهء الانعام : وَ هُوَ الْقاهِرُ فَوْقَ عِبادِهِ 6 : 18 ، و آيهء 17 سورهء الرعد : وَ هُوَ الْواحِدُ الْقَهّارُ 13 : 16 ، كه در چندين سوره ديگر نيز آيهء اخير آمده است . اين آيه در « ينى » نيست .