دولتهاى عاد و ثمود و عمالقه و حمير و تبابعه و آنگاه دولت مضر در اسلام ، يعنى بنى اميه و بنى عباس ، گواه بر اين ادعا مىباشد . ولى همين كه دين را فراموش كردند از سياست نيز دور شدند و باصل خود كه باديهنشينى است بازگشتند ، و گاهى هم بندرت براى آنان غلبه بر برخى از دولتهاى ضعيف حاصل مىشود چنان كه هم اكنون در مغرب وضع برين منوالست . ليكن همانطور كه در گذشته ياد كرديم مآل و هدف دولت ايشان بجز ويران ساختن اجتماع و عمرانى كه بر آن استيلا مىيابند چيز ديگرى نيست . و خدا كشور خويش را بهر كه بخواهد مىبخشد [ 1 ] .
فصل بيست و نهم در اينكه قبايل و جمعيتهاى باديهنشين مغلوب شهرياناند
در گذشته ياد كرديم كه اجتماعات باديهنشين نسبت باجتماعات شهرهاى كوچك و بزرگ ناقص است زيرا كليهء امور ضرورى و لازم كه در اجتماع مورد نياز است براى باديهنشينان فراهم نيست و تنها ممكن است در سرزمينهايى كه جايگاه سكونت ايشانست زمينهء كشت و كار يافت شود ، ليكن مواد اساسى فلاحت كه بيشتر آنها مربوط بصنايع است در آن نواحى ناياب است ، چه بطور كلى در ميان آنان درودگر و خياط و آهنگر و نظاير اين گونه صنعتگرانى كه ضروريات معاش ايشان را از كشت و كار و جز آن فراهم مىكنند وجود ندارد . همچنين فاقد دينار و درهم ميباشند ، بلكه اجناسى را كه ميتوان به پول تبديل كرد از قبيل محصولات كشاورزى و حيوانات اهلى يا فرآوردههاى آنها چون لبنيات و كرك و پشم و پوست و مو در اختيار دارند كه مورد نياز شهرنشينان مىباشد . اينست كه آنها را با درهم و دينار تعويض ميكنند . با اين تفاوت كه نياز باديهنشينان به شهريان در امور ضرورى است ليكن شهريان به آنان در وسايل تجملى و غير ضرورى احتياج دارند . بنابر اين باديهنشينان از لحاظ حفظ موجوديت خويش بشهريان نيازمندند ، چه تا هنگامى كه در وضع باديهنشينى بسر مىبرند و خود كشورى بوجود نياورده و بر شهرهايى استيلا
هامش
[ 1 - ) ] وَ الله يُؤْتِي مُلْكَهُ من يَشاءُ 2 : 247 . سورهء بقرة ، آيهء 248 .