غلات و حبوب ) هستند ، زيرا به تنگدستى و خشونت زندگى خو گرفتهاند و در نتيجه از اقوام ديگر بىنياز ميباشند . به همين سبب فرمانروايى در ميان ايشان و رام كردن آنان بوسيلهء گروهى از خود ايشان بسيار دشوار است چه آنان بدين روش انس گرفته و بر حالت توحش باقى هستند و رئيس آنها اغلب بزيردستان خويش نيازمند است تا از عصبيت ايشان در امر دفاع استفاده كند و از اين رو ناگزير بايد بر وفق دلخواه ايشان با آنان مدارا كند و از راه زور با آنان رفتار نكند تا مبادا به وضع عصبيت او خللى راه يابد ، چه اگر اين امر مختل شود مايهء هلاك و نيستى او و ايشان خواهد شد .
در صورتى كه سياست پادشاه و سلطان ايجاب مىكند كه سياستمدار از روى قهر و زور حكومت كند و بامر و نهى بپردازد و گر نه سياست او پيش نخواهد رفت .
و نيز چنان كه در فصول پيش ياد كرديم يكى از طبايع تازيان اينست كه هنگام غلبه فقط آنچه را در دست مردم مىيابند ميربايند و از ديگر امور صرف نظر ميكنند و كارى بحكومت كردن ميان مردم و دفاع از حقوق برخى در مقابل برخى ديگر ندارند . از اين رو هر گاه بر ملتى غالب آيند يگانه هدف ايشان از كشوردارى اينست كه از راه ربودن اموال مردم منتفع شوند و بجز اين منظور ديگر امور را مانند قانونگذارى و امر و نهى در ميان مردم فرو ميگذارند . و چه بسا كه به علت آزمندى بفزونى خراجها و بدست آوردن منافع فراوانتر ، كيفرهاى مالى هم براى تباهكاريها تعيين ميكنند ، ولى پيداست كه اين گونه مقررات را نميتوان نيروى فرمانروا ناميد بلكه اغلب بر حسب مقاصدى كه محرك باج دهندگانست مايهء مفاسد هم مىشود ، چه مردم مبلغى را كه به منظور پرداخت خراج ميدهند در برابر مقاصد تجاوز و نابكارى كوچك ميشمرند و بدين سبب تباهكاريها و مفاسد رو بفزونى ميرود و عمران بويرانى ميگرايد و چنين ملتى در وضعى بسر ميبرد كه گويى در حال هرج و مرج و بيسر و سامانيست و هر كس به ديگرى ميتواند دست درازى كند . پيداست كه عمران چنين قومى بهبود نمىيابد و چنان كه در فصول پيش گفتيم وضع بيسر و سامانى بسرعت آن كشور را بويرانى ميكشاند . بدين سبب سرشت عرب به كلى از سياست كشوردارى دور است
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 290
مساهمون: ابن خلدون
ص٢٩٠