و هنگامى بدين امر نزديك ميشوند كه طبايع ايشان دگرگونه شود و نيروى فرمانروائى ايشان بآيين دينى مبدل گردد ، آن وقت اين خويها از آنان زدوده مىشود و چنان كه ياد كرديم از درون خويش بر خود حاكمى ( وجدان دينى ) قرار ميدهند كه آنان را به جلوگيرى از تجاوز افراد نسبت به يك ديگر وا مىدارد و ميتوان اين تغيير احوال را هنگام دولت ايشان در ملت اسلام در نظر گرفت كه چون دين امر سياست را براى ايشان بوسيلهء شريعت استوار ساخت و احكام آن مصالح عمران را در ظاهر و باطن مراعات ميكرد و خلفاى ايشان پى در پى بر مسند خلافت نشستند در اين هنگام كشور ايشان عظمت يافت و سلطنت آنان نيرو گرفت .
رستم [ 1 ] هنگامى كه مىديد مسلمانان براى نماز اجتماع مىكنند مىگفت :
« عمر جگر مرا خون مىكند [ 2 ] كه به سگها آيين ميآموزد » .
آنگاه پس از گذشتن روزگارى از دوران فرمانروايى عرب گروهى از قبايل آنان كه آداب دين را فرو گذاشتند از مشاغل و امور دولت هم جدا شدند و در نتيجه سياست را هم از ياد بردند و به همان دشتهاى خشك و وضع باديهنشينى باز گشتند و روش عصبيتى را كه خداوندان دولت ايشان داشتند از ياد بردند و از اصول فرمانبرى و دادگسترى كه در ميان آنان رواج يافته بود دور شدند و باز به همان توحشى كه پيش از اسلام داشتند بازگشتند و از نام پادشاهى براى آنان چيزى به ياد نمانده بود جز اينكه مىپنداشتند آنان از قوم و طايفهء خلفا هستند . و چون امر خلافت از ميان رفت و نشانههاى آن محو گرديد فرمانروايى به كلى از تازيان گرفته شد و ملتهاى غير عرب كه در زير فرمان ايشان بودند بر آنان غلبه يافتند و تازيان در همان دشتها و صحراها اقامت گزيدند و بباديهنشينى بازگشتند ، نه كشور و پادشاهى را ميشناختند و نه از سياست آن آگاه بودند ، بلكه بسيارى از آنان نميدانستند كه در روزگار گذشته ايشان داراى سلطنت و پادشاهى بودهاند . در صورتى كه در دوران گذشته كشوردارى و سلطنتى كه نياكان اين قوم داشتهاند در هيچيك از ملتها نبوده است چنان كه روش
هامش
[ 1 - ) ] رستم فرخزاد سردار بزرگ ايرانى در جنگ قادسيه .
[ 2 - ) ] ترجمهء تحت اللفظى آن چنين است :
« جگر مرا مىخورد » .