ميجويند و پراكنده ميشوند و در نتيجه عمران و اجتماع تباه مىشود . و نيز قوم عرب به احكام و قوانين و منع مردم از تباهكاريها و تجاوز به يكديگر توجهى مبذول نميدارند بلكه تمام هم ايشان مصروف ربودن اموال مردم از راه غارتگرى يا باج ستانى است و هر گاه بدين مقصود برسند به كارهاى ديگر مردم عنايتى ندارند و در راهنمايى آنان به راه راست و اصلاح امور ايشان اقدام نميكنند و مفسدهجويان را از فساد باز نميدارند و چه بسا كه آزمندى و سودپرستى آنان را وادار مىكند كه كيفرهاى مالى مجرى ميدارند ولى مقصود آنان اصلاح حال عموم نيست ، بلكه چنان كه عادت ايشانست ميخواهند از اين راه سود بيشترى بدست آورند و بر ميزان باج و خراج بيفزايند . به همين سبب چنين كيفرهايى براى سركوب كردن مفسدهجويان و تبهكاران و آنان كه بحقوق و اموال ديگران تجاوز ميكنند كافى نميباشد ، بلكه اين روش ايشان بر تجاوز و تبهكارى مىافزايد زيرا متجاوزان پرداختن باج را در برابر رسيدن بمقاصد پليد خويش آسان ميشمرند در نتيجه رعايا در كشور ايشان به حالت هرج و مرج و بيسر و سامانى بسر مىبرند چنان كه گويى هيچگونه حاكميت و قانونى وجود ندارد . هرج و مرج و بيسر و سامانى [ 1 ] مايهء هلاكت بشر و تباهى عمران و تمدنست ، از اين روست كه در فصول پيش ياد كرديم وجود سلطنت براى انسان از خصوصيات و امور طبيعى اوست و موجوديت و اجتماع وى جز از راه داشتن آن بشايستگى و صلاح نميگرايد .
و اين موضوع در نخستين باب بيان شد .
ديگر آنكه قوم عرب همه رياست طلباند و كمتر ممكن است يكى از آنان فرمانروايى را به ديگرى واگذار كند ، هر چند پدر يا برادر يا بزرگ قبيلهء او باشد مگر آنكه بندرت و با اكراه شرم و حيا مانع ايشان گردد . و به همين سبب در ميان آنان فرمانروايان و اميران متعددى پديد ميآيند و رعيت در امر خراجگزارى و احكام با قدرتهاى گوناگون و اشكال متنوعى روبرو ميشوند و در نتيجه عمران و تمدن بفساد و ويرانى منتهى مىشود و رشتهء امور از هم ميگسلد . چنان كه عربى باديهنشين نزد
هامش
[ 1 - ) ] در حاشيهء نسخهء ( ا ) چنين است : و از اشعار منسوب بخواجهء ما على اين است : لا تصلح الناس فوضى لا سراة لهم و لا سراة اذا جهالهم سادوا . ( مردم در حال هرج و مرج و بىمهتر اصلاح نميشوند . و هر گاه نادانان آنان سيادت كنند مهترى نخواهد داشت ) .