ايشان لذت بخش است زيرا در پرتو آن از قيود فرمانبرى حكام و قوانين سرباز ميزنند و نسبت به سياست كشوردارى نافرمانى ميكنند و پيداست كه چنين خوى و سرشتى با عمران و تمدن منافات دارد و در جهت مخالف آنست چنان كه كليهء هدفهاى عادى آنان در زندگى كوچ كردن ازين سوى بدان سوى و تاخت و تاز به قبايل ديگرست در صورتى كه چنين هدفى مخالف آرامش و اقامت گزيدن مىباشد كه از مهمترين مبانى تمدن و عمران بشمار ميرود . و نيز در مثل آنان از اين رو به سنگ نيازمندند كه از آن ديگدان بسازند و ديگ غذا پزى خود را روى آن بگذارند و به همين سبب بناها را خراب ميكنند و سنگهاى آنها را به منظور مزبور به كار مىبرند .
و نياز ايشان به چوب نيز براى بر پا ساختن سرا پردهها و خيمهها است تا از آن ميخها و ستونهايى بسازند و در به پا داشتن چادر به كار برند ، از اين رو كاخها و عمارات را بدين منظور ويران ميسازند . پس سرشت و طبيعت ايشان منافى ساختمانها و بناهاست كه اساس شهرنشينى و عمرانست . بطور كلى عادات و طرز رفتار عرب چنين است و گذشته ازين خوى آنان غارتگريست كه هر چه را در دست ديگران بيابند ميربايند و تاراج ميكنند و روزى آنان در پرتو نيزههاى ايشان فراهم ميآيد . و در ربودن اموال ديگران به اندازه و حد معينى قائل نيستند بلكه چشم ايشان بهر گونه ثروت يا كالا يا ابزار زندگى بيفتد آن را غارت ميكنند . و هر گاه از راه غلبهجويى بر كشورى دست يابند و فرمانروايى و قدرت آنان در آن سرزمين مسلم گردد ، آن وقت بسياست حفظ اموال مردم توجهى ندارند و حقوق و اموال همگان پايمال دستبرد زورمندان مىشود و از ميان ميرود و عمران و تمدن بويرانى ميگرايد . همچنين آن گروه از اين رو مايهء تباهى عمران و اجتماع ميشوند كه كار هنرمندان و پيشهوران را هيچ ميشمرند و براى آن دستمزد و ارزشى قائل نيستند در صورتى كه ، چنان كه در آينده ياد خواهيم كرد ، اساس و سرمايهء زندگى و معاش مردم را كار صنعتگران و پيشهوران تشكيل ميدهد و هر گاه اين گونه كارها تباهى پذيرد و در برابر اعمال و رنجهاى آنان مزد و بهايى نباشد و مفت و مجانى تلقى گردد آرزوهاى مردم در كسب و پيشه بنوميدى مبدل مىشود و مردم از كار و هنر دست ميكشند و از سكونت در شهر بيزارى
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 286
مساهمون: ابن خلدون
ص٢٨٦