تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 283

مساهمون:

ص٢٨٣
بسرنوشت بندگى دچار شوند و همچون ابزار بيگانگان قرار گيرند و به آنان متكى شوند ، [ آرزوى آنان كوتاه و سست مىشود در صورتى كه توالد و تناسل و آبادانى ] [ 1 ] در پرتو حصول اميد و آرزو و نتايجى است كه از آن ببار ميآيد از قبيل نشاط و جنبش قواى حيوانى ، و از اين رو هر گاه در نتيجهء سستى و زبونى نوميدى بر قومى چيره شود و صفات و عاداتى كه از اميد سرچشمه ميگيرد از انسان رخت بر بندد و عصبيت هم به علت غلبهء خصم از ميان برود پيداست كه عمران و اجتماع چنين ملتى نقصان خواهد يافت و پيشه‌ها و كسب‌ها و مساعى آنان در راه پيشرفت تمدن متلاشى خواهد شد و بسبب درهم شكستن سپاه و لشكر و نيروى اتحاد آنان كه از نتايج مغلوبيت است در امر دفاع از خود عاجز خواهند گرديد و آن وقت در برابر هر متجاوز و نيروى مهاجمى بزبونى و شكست تن در خواهند داد و طعمهء هر آزمندى خواهند بود ، خواه آن ملت به آخرين مرحلهء كمال دولت و كشوردارى رسيده باشند يا نه [ 2 ] . و در اين امر ، و خدا داناتر است ، راز ديگرى هم نهفته است . و آن اين است كه آدمى بمقتضاى خلافت خدايى كه در زمين به دو ارزانى گرديده بطبيعت رئيس آفريده شده است و هر گاه فرمانروايى از مقام رياست خود سقوط كند و از رسيدن بهدف عزت و ارجمندى محروم گردد چنان سستى و زبونى بوى راه مييابد كه حتى از تلاش و كوشش براى رفع گرسنگى و تشنگى خويش هم امتناع خواهد ورزيد و در آن سستى نشان خواهد داد و اين حالت در اخلاق انسان موجود است و نظير آن را دربارهء حيوانات درنده هم نقل كرده‌اند ، چنان كه گويند اين حيوانات تا هنگامى كه در اسارت آدميان باشند به كار توالد و تناسل نميپردازند . و بنابر اين قبايل و ملتهايى كه بدينسان مملوك و بندهء بيگانه شده باشند همواره راه اضمحلال را مىپيمايند و جمعيت آنها رو بنقصان ميرود تا سرانجام به كلى منقرض و نابود ميشوند و بقا تنها مخصوص خداست . و اين موضوع را در بارهء ملت ايران ميتوان ملاحظه كرد كه چگونه بسبب وسعت خاك و فزونى جمعيت سراسر جهان را مسخر
هامش
[ 1 - ) ] از « ينى » است در چاپهاى مصر چنين است : قيقصر الامل و يضعف . و التناسل و الاعتمار انما هو . . . است . [ 2 - ) ] دربارهء مراحل مختلف دولت در فصول آينده گفتگو خواهد شد .