تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
و اين اصل را ميتوان با وقايع تاريخى كه براى عرب [ 1 ] روى داده است تطبيق كرد چه پس از انقراض پادشاهى عاد برادران و هم‌نژادان ايشان كه قوم ثمود بودند به كار كشوردارى پرداختند و پس از ثمود برادرانشان عمالقه درين راه قيام كردند و از آن پس هم‌نژادان ايشان حمير بپاى خاستند آنگاه سلطنت به تبابعه از قبيلهء حمير رسيد و پس از ايشان اذواء [ 2 ] روى كار آمدند و آنگاه دولت عرب بر قبيلهء مضر مسلم شد . همچنين وضع دولت ايرانيان نيز بر همين شيوه بود كه پس از انقراض كيانيان سلسلهء ساسانيان بسلطنت رسيدند تا خدا انقراض همهء آنان را با طلوع اسلام اعلام كرد و هم يونانيان كه پس از انقراض ايشان فرمانروايى به برادرانشان روميان انتقال يافت . بربرهاى مغرب نيز بر همين منوال بودند ، چه پس از انقراض نخستين پادشاهان ايشان مغراوه ( در تلمسان ) و كتامه ( در قيروان ) فرمانروايى آنان به صنهاجه [ 3 ] و سپس به نقابداران [ 4 ] و آنگاه به مصامده [ 5 ] رسيد و سرانجام سلطنت به كسانى كه از طوايف زناته [ 6 ] باقى مانده بودند انتقال يافت . و چنين است سنت خدا در ميان بندگان و خلقش [ 7 ] . و اصل و مبناى همهء اينها مربوط به عصبيت مىباشد و عصبيت در ميان نژادها و كشورها متفاوت است و پادشاهى و كشوردارى را تجمل خواهى و ناز و نعمت مىفرسايد و از ميان ميبرد ، چنان كه در آينده ياد خواهيم كرد . از اين رو هر گاه دولتى منقرض شود فرمانروايى ايشان بگروهى منتقل ميگردد كه در عصبيت آنان شريك باشند چه مردم به عصبيت آن قوم تسليم شده و از آن فرمانبرى كرده‌اند و در اذهان ايشان چنين رسوخ يافته است كه آن عصبيت بر همهء عصبيتهاى ديگر غلبه كرده است و چنين عصبيتى در خاندانى نزديك به دودمان همان دولت انقراض
هامش
[ 1 - ) ] در ( ينى ) بجاى براى عرب : براى امتها است . [ 2 - ) ] پادشاهان يمن را « ذوون » و « اذواء » ميناميدند كه جمع « ذو » بمعنى صاحب است ، چون نامهاى بيشتر ايشان مصدر به « ذو » بود مانند : ذو الاذعار ، ذو القرنين و غيره . [ 3 - ) ]Zirides( ترجمهء دسلان ) . [ 4 - ) ] مرابطان . [ 5 - ) ] موحدان . [ 6 - ) ] سلسلهء عبد الوادى در تلسمان و سلسلهء مرينى در مراكش ( دسلان ) . [ 7 - ) ] اشاره بآيهء : سُنَّتَ الله الَّتِي قَدْ خَلَتْ في عِبادِهِ 40 : 85 . سورهء المؤمن ، آيهء 85 .