تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦
ارجمند يا توقع احترام و تجليل متقابل از آنهاست . ولى گرامى داشتن كسانى كه مانند گروه نخستين نه عصبيتى دارند تا مايهء بيم باشد و نه جاهى كه بدان اميد بندند بهيچرو مورد شك و ترديد واقع نميشود و خالصانه و بىشايبه است و منظور از توجه و عنايت بچنين كسانى تنها بزرگوارى و فرمانروايى حقيقى و رسيدن بمرحلهء كمال فضايل و خصال پسنديده است و پادشاهانى كه بدين شيوه مردم را مشمول عواطف خويش ميكنند بسياست كلى مردم دارى و تمام جزئيات آن اهتمام ميورزند زيرا بزرگ داشت همگنان و اقران در ميان قبيله و خويشاوندان از لحاظ سياست خصوصى ضرورت دارد و گرامى داشتن مهمانان و بيگانگانى كه از خارج وارد ميشوند و از خداوندان فضيلت يا واجد خصوصيات ديگراند مايهء كمال فضيلت ايشان در سياست عمومى و كلى مىشود . زيرا احترام به صلحاى دين و علما از نظر توسل جستن بايشان در اقامهء مراسم شريعت لازم است و گرامى شمردن بازرگانان سبب تشويق ايشان ميگردد و در نتيجه سود سرمايهء آنان تعميم مىيابد . و مراعات جانب غريبان و بيگانگان از مكارم اخلاق بشمار ميرود و رسانيدن مردم بمراتبى كه شايستگى آن را دارند از انصاف و عدالتست . و اگر خداوندان عصبيت و قدرت قبيله‌اى بچنين خصالى متصف باشند ميتوان پى برد كه آنان براستى سياست عمومى يا كشوردارى و پادشاهى را پيشهء خويش ساخته‌اند و خداوند پادشاهى آنان را اعلام فرموده است ، زيرا اتصاف به همين خصال نشانهء لياقت آنان در سياست كشور داريست و به همين سبب هر گاه خداى تعالى انقراض پادشاهى و سلطنت قومى را اعلام دارد نخستين خصالى كه از آن قوم رخت بر مىبندد بزرگ داشت اصنافى است كه ياد كرديم . و هر گاه ببينيم اين خصلت ( يعنى بزرگ داشتن اصنافى كه بر شمرديم ) از ميان ملتى رخت بر بسته است بايد يقين كنيم كه آنان فضايل خويش را از دست داده‌اند و آن وقت بايد منتظر زوال كشوردارى و واژگون شدن پادشاهى ايشان شد . و چون خداى بدى قومى را بخواهد برگردانيدن آن ممكن نخواهد بود [ 1 ] . و خداى تعالى داناتر است [ 2 ] .
هامش
[ 1 - ) ] إِذا أَرادَ الله بِقَوْمٍ سُوْءاً فَلا مَرَدَّ لَهُ 13 : 11 . سورهء الرعد ، آيهء 11 . [ 2 - ) ] اين جمله در ( ينى ) نيست