تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 273

مساهمون:

ص٢٧٣
مىباشد كه بسبب آن صورت ميگيرد و كمال مىپذيرد و آن عبارت از خصال نيكو است . و اگر پادشاهى و كشوردارى را غايت عصبيت بدانيم بىشك شاخه‌ها و موجباتى را كه مكمل پادشاهى ميباشند نيز بايد غايت ديگر عصبيت بشماريم كه همان خصال نيكو است زيرا نيروى فرمانروايى بدون موجبات مكمل آن بمنزلهء موجودى بيدست و پا خواهد بود يا همچون كسى بشمار خواهد رفت كه در ميان مردم برهنه پديد آيد و هنگامى كه در ميان خاندانهاى نجيب و شرافتمند عصبيت تنها بدون اكتساب خصال پسنديده نقصانى بشمار آيد بطريق اولى سلطنت و كشور دارى كه هدف هر گونه فرمانروايى و اقتدار و كمال هر اصالت و حسبى است بدون خصال و فضايل نيكو عيب و منقصت محسوب خواهد شد . و گذشته از اين سياست و پادشاهى عهده دارى امور خلق و خلافت از جانب خدا در ميان بندگان اوست [ تا احكام خدا را در ميان آنان اجرا كند ] [ 1 ] و احكام خدا در ميان بندگانش جز نيكى و مراعات مصالح مردم چيز ديگرى نيست چنان كه شرايع گواه بر آنست ولى احكام شر [ 2 ] تنها از منبع نادانى و اهريمنى سرچشمه ميگيرد و بر خلاف قدرت و سرنوشت خدا ، سبحانه ، است چه خدا هم فاعل نيكى و هم فاعل بدى است و هر دو را او مقدر مىكند از اين رو كه در جهان فاعل مطلقى جز او نيست . پس براى هر كس عصبيتى حاصل آيد كه قدرت ويرا تضمين كند و هم بخصال نيك و پسنديده‌اى كه مناسب تنفيذ احكام خدا در ميان خلق او باشد خوى گيرد چنين كسى براى مقام خلافت در ميان بندگان و عهده‌دارى امور خلق آماده خواهد بود و در وى شايستگى اين مقام وجود خواهد داشت . و اين برهان از استدلال نخستين مستحكم‌تر و داراى مبناى صحيحترى است ، چه روشن شد كه هر كس داراى خصال نيكو و عصبيت باشد همين خصايص گواه بارزى بر شايستگى
هامش
[ 1 - ) ] در « ينى » نيست . [ 2 - ) ] در همهء چاپها ( بشر ) و در « ينى » ( شر ) است .