بكشور دارى نايل آيد بلكه كشور دارى و پادشاهى براى به كار بردن قدرت عصبيت ايشان شايستهترين پايگاهها و كمالات و نيكيهاست .
و با اين وصف دانستيم كه خدا پادشاهى را به ايشان ارزانى داشته و آن را بسوى ايشان رانده است . و بر عكس هر گاه خدا انقراض پادشاهى ملتى را مقدر فرمايد آنان را بارتكاب اعمال ناشايست و پيشه كردن پستيها و فرومايگيها و پيمودن اين گونه راههاى ناستوده واميدارد چنان كه كليهء فضايل و خصال سياست و كشور - دارى را از دست ميدهند و همواره سراشيب نقصان را مىپيمايند تا پادشاهى از دست آنان بيرون ميرود و به كسانى ديگر سپرده مىشود . و اين سقوط بمنزلهء سرزنش و نكوهش بر آن قوم است كه چرا بنادانى موجبات پادشاهى و كمال و نيكى را كه خداوند به آنان ارزانى داشته و در اختيار آنان گذارده است از دست داده و بپستى و رذالت گراييدهاند .
و هر گاه بخواهيم اهل قريهاى را هلاك كنيم نازپروردگان آنان را فرمان ميدهيم و در نتيجه آنان بنافرمانى و فسق و فجور ميپردازند و آنگاه فرمان هلاك كردن ايشان واجب مىشود و آنان را به سختى هلاك ميكنيم [ 1 ] .
و اگر اين امر را بشيوهء استقراء پيجويى كنيم در ميان ملتهاى گذشته - نمونههاى بسيارى از آنچه ياد كرديم خواهيم يافت . و ايزد آنچه بخواهد ميآفريند و بر ميگزيند [ 2 ] . و بايد دانست كه از جملهء خصالى كه مايهء كمال انسان است و قبايل داراى عصبيت بدانها شيفتگى دارند و آنها را گواه و نشانهء كشوردارى ميدانند بزرگ داشت علما و شايستگان و اشراف و خداوندان حسب و اصناف بازرگانان و مردمان غريب و بىكس و گماشتن افراد مردم بمناصب و درجاتى است كه سزاوار آن مىباشند و گر نه گرامى داشتن قبايل و خداوندان عصبيتها و عشايرى كه در شرف و بزرگوارى دم از همسرى مىزنند و با آنان در مجد و عظمت در كشمكشاند و در توسعه بخشيدن جاه و عظمت با ايشان شركت ميجويند ، امرى طبيعى است و اغلب محرك آنان به بزرگ داشت اين گونه كسان حس جاهطلبى يا بيم از عشاير
هامش
[ 1 - ) ] وَ إِذا أَرَدْنا أَنْ نُهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنا مُتْرَفِيها فَفَسَقُوا فِيها فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْناها تَدْمِيراً 17 : 16 . سورهء الإسراء آيهء 17 .
[ 2 - ) ] وَ رَبُّكَ يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَ يَخْتارُ 28 : 68 . سورهء القصص ، آيهء 68 .