تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨
بر همين شيوه پرورش مىيابند بدانسان كه به تن‌پرورى و بر آوردن نيازمنديهاى گوناگون خويش ميپردازند و از ديگر امورى كه در رشد و نيرومندى عصبيت ضرورت دارد سر باز ميزنند تا اينكه اين حالت چون خوى و جبلت در سرشت آنان جايگير مىشود و آنگاه عصبيت و دلاورى در نسلهاى آيندهء ايشان نقصان مىپذيرد تا سرانجام به كلى زايل ميگردد و سرانجام زمان انقراض قبيلهء آنان فرا - ميرسد و بهر اندازه بيشتر در ناز و نعمت و تجمل خواهى فرو روند به همان ميزان بنابودى نزديكتر ميشوند تا چه رسد باينكه داعيهء پادشاهى در سر داشته باشند . زيرا عادات و رسوم تجمل‌پرستى و مستغرق شدن در ناز و نعمت و تن‌پرورى شدت عصبيت را كه وسيلهء غلبه يافتن است در هم ميشكند و هر گاه عصبيت زايل گردد نيروى حمايت و دفاع قبيله نقصان مىپذيرد تا چه رسد باينكه به توسعه‌طلبى برخيزند و آن وقت ملتهاى ديگر آنان را مىبلعند و از ميان مىبرند . بنابر اين آشكار شد كه فراخى معيشت و تجمل خواهى از موانع پادشاهى و كشور داريست . و خدا ملك خويش را بهر كه بخواهد ارزانى ميدارد [ 1 ] .

فصل نوزدهم در اينكه يكى از موانع رسيدن قبيله به پادشاهى و كشوردارى اينست كه مورد ستم و خوارى واقع شود و مطيع و منقاد ارادهء ديگران گردد

زيرا خوارى و انقياد جوش و خروش عصبيت را درهم ميشكند ، چه انقياد و خوارى يك قبيله دليل بر فقدان عصبيت آن مىباشد و هنوز زخم خوارى آنان التيام نمىيابد كه مىبينيم از مدافعه فرو ميمانند و كسى كه از مدافعه عاجز گردد بطريق اولى از مقاومت و توسعه‌طلبى نيز عاجز مىشود . و اين معنى را ميتوان در بنى اسرائيل مشاهده كرد كه چون موسى ، ع ، ايشان را بكشور شام خواند و به آنان خبر داد كه خدا پادشاهى آن كشور را براى ايشان تعيين فرموده است [ 2 ] چگونه از اين امر عاجز آمدند و گفتند : در آن كشور گروهى ستمكارانند و ما هرگز داخل
هامش
[ 1 - ) ] وَ الله يُؤْتِي مُلْكَهُ من يَشاءُ 2 : 247 . سورهء بقره ، آيهء 248 . [ 2 - ) ] اشاره بآيهء : ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتِي كَتَبَ الله لَكُمْ 5 : 21 . سورهء المائدة ، آيهء 44