تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
نيازمندند كه آنان را از تجاوز به يكديگر باز دارد . و آن نيروى فرمانروا ( قوهء حاكمه ) ناگزير بايد در پرتو قدرت عصبيت بر مردم غلبه يابد و گر نه در امر حاكميت توانايى نخواهد يافت و چنين قوه‌اى تشكيل نخواهد شد و يك چنين غلبه و قدرتى را پادشاهى و كشوردارى ميگويند و آن فزونتر و برتر از رياست مىباشد . زيرا رياست نوعى بزرگى و خواجگى در ميان قومى است كه از رئيس خويش پيروى ميكنند بىآنكه آن رئيس در فرمانهاى خود بر ايشان تسلط جابرانه‌اى داشته باشد ، ولى پادشاهى عبارت از غلبه يافتن و فرمانروايى به زور و قهر است . و هر گاه خداوند عصبيت بپايگاهى برسد در آن درنگ نميكند بلكه برتر از آن را ميجويد چنان كه اگر بخواجگى و رهبرى مردم نايل آيد و راهى هم بسوى غلبه و تسلط و زورمندى بيشترى بيابد آن را فرو نميگذارد ، زيرا رسيدن بدان براى انسان مطلوب است و از خواسته‌ها و تمايلات آدمى است و توانايى وى بر چنان پايگاهى انجام نمىپذيرد مگر از راه عصبيتى كه بسبب آن مردم ويرا پيروى ميكنند . بنابر اين هدف عصبيت ، چنان كه معلوم شد ، غلبه و تسلط براى رسيدن به پادشاهى است . و نيز بايد دانست كه در يك قبيله هر چند خانواده‌هاى شريف پراكنده و عصبيت‌هاى متعدد و گوناگون وجود داشته باشند ناگزير بايد از ميان آنها عصبيتى پديد آيد كه از همهء آنها نيرومندتر باشد و بر آنها چيره شود و همه را يكسر به پيروى خويش وا دارد و ديگر عصبيت‌ها آنچنان بدان پيوند يابند كه گويى همهء آنها بمنزلهء يك عصبيت بزرگ است ، و گر نه ميان آنها جدايى روى ميدهد و باختلاف و زد و خورد منتهى ميگردد . و اگر خداى گروهى از مردم را بگروه ديگر دفع نميكرد همانا زمين را فساد فرا ميگرفت [ 1 ] . و آنگاه كه يك رئيس قبيله بنيروى عصبيت بر قوم خويش غلبه مىكند بطبع ميخواهد بر رئيس قبيلهء ديگرى كه از وى دور است نيز چيره آيد ،
هامش
[ 1 - ) ] وَ لَوْ لا دَفْعُ الله النّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ 2 : 251 . سورهء بقرة ، آيهء 252 .