كرد ، در همان پايهاى كه دارد متوقف خواهد ماند تا هنگامى كه خداوند سرنوشت آن را تعيين كند [ 1 ] .
فصل هجدهم در اينكه حاصل آمدن فراخى معيشت و تجمل و فرو رفتن در ناز و نعمت از موانع پادشاهى و كشور دارى است .
زيرا هر گاه قبيلهاى بنيروى عصبيت خويش ببرخى از پيروزيها نايل آيد به همان ميزان بوسايل رفاه دست مىيابد و با خداوندان ناز و نعمت و توانگران در آسايش و فراخى معيشت شركت ميجويد و به ميزان پيروزى و غلبهاى كه بدست ميآورد و بنسبتى كه دولت به آن قبيله اتكا مىكند از نعمت و توانگرى دولت بهره و سهمى ميبرد ، و اگر دولت از لحاظ قدرت و نيرومندى در حدى باشد كه هيچكس در باز ستدن فرمانروايى يا شركت جستن در آن نتواند طمع بندد ، آن قبيله نيز به حاكميت دولت اعتراف مىكند و به همين اندازه خرسند مىشود كه دولت روا ميدارد از نعمت ملك بهرهمند گردد و اعضاى آن قبيله را در گرد آورى خراجها شركت دهد و ديگر آرزوهاى بلند در سر نميپروراند كه بدرجات و مناصب دولت يا بدست آوردن موجبات آن نايل آيد بلكه تنها همت آن قبيله اينست كه نعمت و وسيلهء فراخى زندگى بدست آورد و در سايهء دولت بآرامش و آسايش بسر برد و عادات و شيوههاى پادشاهى را در ابنيه و پوشيدنىهاى نيكو فرا گيرد و هر چه بيشتر بر مقدار آنها بيفزايد و در بهتر كردن و زيبايى آنها بتناسب ثروت و وسايل ناز و نعمتى كه بچنگ ميآورد بكوشد و از متفرعات آنها برخوردار گردد و پيدا است كه در اين صورت رفته رفته از خشونت باديهنشينى قبيله كاسته مىشود و عصبيت و دليرى آنان بسستى و زبونى تبديل ميگردد و از گشايش و رفاهى كه خداوند بايشان ارزانى ميدارد متنعم و برخوردار ميشوند و فرزندان و اعقاب ايشان نيز
هامش
[ 1 - ) ] اشاره به آيهء 43 و 46 سورهء الانفال .