هر گاه چنين عصبيتى يافت شود لازم ميآيد رياست بر آن قبيله همواره در آن گروه مخصوص باشد كه قدرت دارند و بر ديگران غلبه يافتهاند زيرا اگر رياست از اين گروه سلب شود و به دستههاى ديگر خاندان كه در قدرت و غلبه در مرحلهء فروترى باشند منتقل گردد بهيچرو آن رياست بر ايشان تحقق نخواهد يافت . بنابر اين رياست همواره از شاخهاى بشاخهء ديگر انتقال مىيابد و بر حسب خاصيت غلبه و قدرت كه بيان داشتيم جز به نيرومندترين شاخهها منتقل نميشود ، زيرا عصبيت و اجتماع بمثابهء مزاج [ 1 ] در يك موجود زنده است و هنگامى كه عناصر يك موجود زنده برابر باشند مزاج آن موجود بهبود نمىيابد و بصلاح نميگرايد و ناگزير يكى از آن عناصر بايد غلبه يابد و گر نه تكوين تحقق نمىپذيرد ، و فلسفهء اينكه در عصبيت قدرت و غلبه را شرط كرديم همين است و همچنانكه گفتيم معلوم شد كه به علت غلبه ، رياست پيوسته در گروه مخصوص يك خاندان باقى ميماند .
فصل دوازدهم در اينكه رياست بر خداوندان يك عصبيت براى كسى كه از دودمان آنان نباشد امكان ناپذير است
زيرا رياست جز بوسيلهء قدرت و غلبه بدست نميآيد و غلبه هم چنان كه ياد كرديم تنها از راه عصبيت حاصل مىشود . از اين رو ناچار بايد رياست بر يك قوم از عصبيتى برخيزد كه بر يكايك عصبيتهاى ديگر همان قوم مسلط باشد زيرا همين كه ديگر عصبيتهاى آن خاندان قدرت و غلبهء عصبيت خاندان آن رئيس را احساس كنند سر فرود ميآورند و رياست او را اذعان ميكنند و پيروى از وى را بر خود لازم ميشمرند .
و كسى كه از خارج بر قومى فرود آيد و از دودمان ايشان نباشد در ميان ايشان عصبيتى از راه نسب نخواهد داشت ، چه او بيگانهايست كه به آنان چسبيده
هامش
[ 1 - ) ] در طب قديم مزاج بر طبيعت و سرشت انسان اطلاق ميشد كه كيفيتى از امتزاج عناصر اربع است ( غياث ) .