ارتكاب جنايتى روى ميدهد و آنگاه بخاندان آن گروه خوانده ميشوند و از آن طايفه بشمار ميآيند و از ثمرات غرور قومى و قصاص و گرفتن خونبها و ديگر عادات و رسوم آنان برخوردار ميشوند . و هر گاه كسى از مزاياى خاندانى بهرهمند گردد هر چند از نژاد ديگرى هم باشد مانند آنست كه در آن خاندان متولد شده است و از اعضاى آن خاندان است ، زيرا عضويت درين قبيله يا انتساب بدان خاندان جز اين مفهومى ندارد كه آداب و رسوم و احكام و قواعد آنان دربارهء آن عضو اجرا گردد و همچون اعضاى نزديك آن طايفه يا خاندان بشمار رود ، سپس گاهى اتفاق مىافتد كه كسانى كه از خارج داخل قبيلهاى ميشوند بمرور زمان نسب نخستين آنان از يادها ميرود و كسانى كه از آن نسب آگاهند رفته رفته ميميرند ، و در نتيجه بيشتر مردم از آن بىاطلاع ميمانند . و شيوهء درهم آميختن خاندانى بخاندان ديگر و پيوند و همبستگى طوايف با يك ديگر خواه در ميان عرب جاهليت و اسلام و خواه در ميان اقوام غير عرب همواره متداول بوده است ، و با توجه باختلاف مورخان دربارهء نسب خاندان منذر [ 1 ] و جز ايشان اين مطلب تا حدى روشن مىشود . مثال ديگر موضوع عرفجة بن هرثمه در ميان قبيلهء بجيله است [ 2 ] كه چون عمر ويرا بفرمانروايى بر بجيله برگزيد قبيلهء مزبور از عمر درخواستند او را از اين سمت بر كنار كند و گفتند : وى در ميان ما بيگانه است و خود را بما نسبت ميدهد و طلب كردند كه جرير فرمانرواى ايشان باشد . عمر درين باره از بجيله پرسش كرد . وى پاسخ داد : اى امير المؤمنين ، راست ميگويند . من مردى از قبيلهء ازد [ 3 ] هستم . در ميان طايفهء خويش به خون ريختن يكى دست يازيدم و به بجيله پيوستم . و ازين قضيه ميتوان دريافت كه عرفجة چگونه به خاندان بجيله در آميخت و به دودمان آن در آمد و بدان دودمان خوانده مىشد تا برياست بر ايشان نامزد گرديد و اگر بعضى چگونگى در آميختن و بيگانگى ويرا در ميان قبيلهء خود نميدانستند و از اين امر غفلت ميكردند و روزگار درازى سپرى
هامش
[ 1 - ) ] ( بضم م - كسر ز ) پدر نعمان كه گويند انوشروان او را در پاى پيل كشت ( منتهى الارب ) .
[ 2 - ) ] قبيلهايست در يمن از اولاد معد بن عدنان و جرير شاعر از آن قبيله است ( منتهى الارب ) .
[ 3 - ) ] ازد ( بفتح همزه ) پدر قبيلهايست در يمن كه جميع انصار از فرزندان وىاند ( منتهى الارب ) .