ميگرديد به كلى فراموش ميشد و از تمام جهات از آن دودمان بشمار ميآمد . پس بايد به اين نكته توجه كرد و از سر خدا در آفرينش پند گرفت و مانند اين قضيه در اين روزگار و روزگارهاى پيشين بسيار است و خداى به نيكى و بخشش و بخشايش خويش كامياب كنندهء آدمى به راه راستى است .
فصل يازدهم [ 1 ] دربارهء اينكه رياست همواره بگروهى فرمانروا از خداوندان عصبيت اختصاص دارد
بايد دانست كه هر تيرهاى ( حى - بطن ) [ 2 ] از قبايل هر چند از لحاظ خاندان عموى خويش از يك گروه و جمعيت باشند باز هم در ميان ايشان عصبيتهاى ديگرى در خاندانهاى خاصى وجود دارد كه پيوند و وابستگى آنان نسبت بخاندان و نسب عمومى مستحكمتر و نزديكتر است ، مانند يك عشيره يا اعضاى يك خانواده يا برادرانى از يك پدر ، نه پسر عموهاى نزديك يا دور . چنين گروهى از يكسو به نياى نزديك خودشان و سر سلسلهء قبيله نزديكتراند و از سوى ديگر با كليهء عشايرى كه در دودمان عمومى با آنان شركت دارند وابسته ميباشند و در نتيجه هم مشمول غرور قومى خاندان مخصوص خويش ميباشند و هم كليهء اعضاى دودمان عمومى غرور قومى خويش را نسبت به آنان نشان ميدهند . ليكن غرور قومى خاندان مخصوص خودشان به علت نزديكى نسب استوارتر و نيرومندتر است . و در ميان اين خاندان نيز رياست بهمهء اعضاى آن تعلق نميگيرد بلكه بگروه خاصى اختصاص دارد . و چون رياست تنها از راه قدرت و غلبه بدست ميآيد بىگمان بايد عصبيت و نفوذ اين گروه مخصوص از ديگر اعضاى آن خاندان و عشاير قبيله نيرومندتر باشد تا بتوانند بر ديگران تسلط يابند و رياست بر آنان مسلم گردد و
هامش
[ 1 - ) ] اين فصل از نسخ فاسى افتاده است ولى در نسخهء تونسى موجود است و آوردن آن براى مطابقت كردن سخن مؤلف با اول فصل دوازدهم لازم بود ( حاشيهء نصر هورينى ) . فصل مزبور در چاپ بولاق و چاپهاى ديگر مصر و بيروت با حاشيهء نصر هورينى نقل شده است ولى در چاپ پاريس و نسخهء « ينى » هم نيست .
[ 2 - ) ] بطن وحى كوچكتر از قبيله است و ما بجاى آنها كلمهء تيره را برگزيديم .