نزديك به آبادانيهاى عراق مىزيستند در سكونت در نقاط حاصلخيز و خوش آب و هوا همدوش بودند [ 1 ] و از اين رو آميزش و اختلاط انساب آنان توسعه يافت و خاندانهاى آنان با خاندانهاى ديگر درهم آميختند . و هم در صدر اسلام معمول شده بود كه كسان را بجايگاه سكونت آنان نسبت ميدادند و ميگفتند لشكر ( مهاجر ) قنسرين [ 2 ] ، لشكر ( مهاجر ) دمشق ، لشكر ( مهاجر ) عواصم [ 3 ] . و اين شيوه باندلس هم سرايت كرد و در آنجا هم متداول شد . ولى عرب اين رسم را براى دور افكندن نسب معمول نكرده بود بلكه پس از فتح از اين رو باقامتگاه خويش منسوب ميشدند تا آنان را بفتح آن شهر بشناسند .
و اين انتساب براى آنان نشانهاى علاوه بر نسب شده بود كه در نزد فرماندهان خويش بدان باز شناخته ميشدند . سپس اختلاط و آميختگى تازيان در شهرها با ملل غير عرب روى داد و بتقريب انساب تباهى پذيرفت و نتيجهء آن كه عصبيت بود از دست رفت . بنابر اين امر انساب دور افكنده شد سپس قبايل متلاشى شدند و محو گرديدند و در نتيجهء محو آنها عصبيت هم ( در شهرها ) از ميان رفت و فقط در ميان باديهنشينان همچنان كه بود بجاى ماند .
و خدا وارث زمين و كسانيست كه بر آنند [ 4 ] .
فصل دهم دربارهء اينكه در آميختگى انساب چگونه روى ميدهد
بايد دانست كه يكى از امور مسلم و آشكار اينست كه برخى از خداوندان نسب در نسب خاندان ديگرى داخل ميشوند و اين امر از راه خويشاوندى [ 5 ] يا همسوگندى ( حلف ) يا هم پيمانى ( ولاء ) يا در نتيجهء گريختن از قوم خود به علت
هامش
[ 1 - ) ] در « ينى » بجاى ( الى ) كه در بيشتر نسخ آمده ( اى ) است .
[ 2 - ) ] ( بكسر ق - فتح ن مشدد ) شهرستانى است در شام ( اقرب الموارد ) .
[ 3 - ) ] بلادى است كه قصبهء آن انطاكيه است ( اقرب الموارد ) .
[ 4 - ) ] اشاره بآيهء : إِنّا نَحْنُ نَرِثُ الْأَرْضَ وَ من عَلَيْها 19 : 40 . سورهء مريم ، آيهء 41 .
[ 5 - ) ] در ( ينى ) بجاى : « بقرابة اليهم » « بنزوع اليهم » است و بنابر اين بجاى : از راه خويشاوندى ، مىتوان : از راه شيفتگى و اشتياق بقومى نيز ترجمه كرد .