تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 245

مساهمون:

ص٢٤٥
و مسئلهء نسب صريح و خالص را ميتوان در مضر [ 1 ] از قريش [ 2 ] و كنانه [ 3 ] و ثقيف [ 4 ] و بنى اسد [ 5 ] و هذيل [ 6 ] و همسايگان آنان چون خزاعة [ 7 ] در نظر گرفت كه چون قبايل مزبور در سختى معيشت بسر ميبردند و مساكن ايشان از كشتزارها و مواشى چون گاو و گوسفند تهى بود و از مزارع و آباديهاى شام و عراق و منابع خورش و خوراك و حبوب دور بودند چگونه انساب ايشان خالص و محفوظ باقى مانده و هيچگونه اختلاطى بدان راه نيافته و بهيچرو مشوب نشده است . ليكن اعراب حمير و كهلان [ 8 ] كه در جلگه‌ها و مراكز پر نعمت و آبادان و چراگاههاى سرسبز و خرم ميزيستند مانند لخم [ 9 ] و جذام [ 10 ] و غسان [ 11 ] و طى [ 12 ] و قضاعة [ 13 ] و اياد [ 14 ] نتوانستند انساب خود را حفظ كنند و طوايف آنان با يك ديگر در آميختند و در هر يك از خاندانهاى ايشان مردم اختلافاتى دارند كه خواننده بدان واقف است و اين وضع براى آنان بسبب رفت و آمد و آميزش با اقوام غير عرب روى داده است و طوايف عجم بمحافظت نسب در ميان خانواده‌ها و قبايل خود اهميت نميدهند و مسئلهء حفظ نژاد و نسب تنها مخصوص عرب « بيابانگرد » است . عمر ، رض ، گفت : نسب خويش را بياموزيد و مانند نبطيان [ 15 ] سواد [ 16 ] مباشيد كه هر گاه كسى از اصل يكى از ايشان بپرسد گويد از قريه يا شهر فلان . و گفتار عمر اشاره بدين معنى است بعلاوه اين گروه تازيان كه در نواحى
هامش
[ 1 - ) ] مضر ( بضم م - فتح ض ) بن نزار پدر قبيله‌ايست . [ 2 - ) ] قريش قبيله‌ايست و پدر قبيله نضر بن كنانه نام داشت . [ 3 - ) ] كنانه ( بكسرك ) پدر قبيله‌ايست از مضر . [ 4 - ) ] ( بفتح ث ) پدر قبيله‌ايست از هوازن . [ 5 - ) ] بنى اسد ( فرزندان اسد ) كه پدر قبيله‌اى از مضر بود و فرزندان اسد بن ربيعة بن نزار . [ 6 - ) ] هذيل ( بضم ه - فتح ز ) پسر مدركة بن الياس بن مضر كه حيى از مضر بود . [ 7 - ) ] خزاعه ( بضم خ ) حيى است از ازد ( منتهى الارب و اقرب الموارد ) . در « ينى » خزيمه است [ 8 - ) ] كهلان ( بفتح ك ) پدر قبيله‌ايست از يمن ، فرزندان كهلان بن سبا ( منتهى الارب ) . [ 9 - ) ] لخم ( بفتح ل ) حيى است از يمن از اولاد لخم و نام او مالك بن عدى بن الحارث بن مرة بن ازد بن زيد بن كهلان يا زيد بن شحب بن يعرب بن قحطان . [ 10 - ) ] جذام ( بضم ج ) قبيله‌ايست از يمن . [ 11 - ) ] ( بفتح غ - س مشدد ) پدر قبيله‌ايست بيمن و ملوك غسان از آن قبيله‌اند . [ 12 - ) ] طى ( بفتح ط - تشديد « ى » ) بطنى است و نسبت بدان طايى است . [ 13 - ) ] قضاعة ( بضم ق ) لقب عمرو بن مالك بن حمير كه پدر قبيله‌ايست از يمن . [ 14 - ) ] اياد ( بكسر همزه ) قبيله‌ايست از معد . [ 15 - ) ] قومى از مردم غير عربند كه در بطايح عراقين فرود ميآمدند . گويند آنها را بدان نبط ميناميدند كه نبط ، يعنى آب بسيار ، در سرزمين ايشان بود . اولاد شيث را نيز انباط ميگفتند چون آنان بدان سرزمين فرود آمده بودند و اين كلمه بر مردم بىاصل و نسب و عامه نيز اطلاق مىشود ( اقرب الموارد ) . [ 16 - ) ] روستايى است بعراق ( منتهى الارب ) .
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 245 | ابن خلدون / محمد پروين گنابادى