روش وى به سوء تعبير برخى از قسمتهاى مقدمه منجر گرديده است ، در عين حال بىاندازه به ابن خلدون با ديدهء حيرت و شگفتى مينگرد و ميگويد :
« هر چند سرزمين مغرب كمتر داراى مردان بزرگ بوده است با اين همه در آن به چند نام بر ميخوريم كه ميتوانيم آنها را در رديف ابن خلدون قرار دهيم مانند آنيبال [ 1 ] يا قديس اوگوستين [ 2 ] . در حقيقت مرتبهء شايستهاى كه ابن خلدون بايد در خاطرهء بشريت داشته باشد اينست كه وى در صف چنين بزرگانى قرار گيرد ولى جاى تأسف است كه هنوز ابن خلدون در ذهن بشر بدين پايگاه ارتقاء نيافته است زيرا گروهى كه او را ميشناسند اندكند .
اين پايگاه بزرگوارى كه امروزه مرده است ، لااقل بايد در نزد ما ، ملت فرانسه ، زنده شود » .
استاد وارد [ 3 ] آمريكايى در كتاب خويش بنام « دانش جامعه شناسى نظرى » در ضمن مبحث اصول جبرى در حيات اجتماعى [ 4 ] چنين مينويسد : « گمان ميكردند نخستين كسى كه اصل عقيدهء جبر حيات اجتماعى را بيان كرده است منتسكيو يا ويكو بوده است ، در صورتى كه نخستين بار ابن خلدون در قرن چهاردهم و مدتها پيش از آنان در اين موضوع بحث كرده و معتقد بوده است كه اجتماعات بشرى از قوانين تغيير ناپذير و ثابتى پيروى ميكنند » .
استاد فلينت انگليسى در كتاب خود بنام « تاريخ فلسفهء تاريخ » ميگويد در زمينهء علم تاريخ و فلسفهء آن فرهنگ عرب بنام دانشمندى آراسته است كه از درخشندهترين نامها بشمار ميرود ، چه نه در دنياى كلاسيك قرون قديم و نه در دنياى مسيحى قرون وسطى ميتوان چنين نامى بدست آورد كه در درخشندگى مشابه آن باشد ، آرى نخستين نويسندهاى كه تاريخ را همچون دانش خاص و مستقلى شمرد و در آن ببحث پرداخت ابن خلدون است » .
دوبوير [ 5 ] استاد دانشگاه آمستردام در خاتمهء كتاب خود موسوم به « تاريخ فلسفه در اسلام » [ 6 ] بحثى بابن خلدون اختصاص داده و در اين باره ميگويد « در مقدمهء فلسفى ابن خلدون بسيارى از ملاحظات روانشناسى و سياسى دقيق را ميتوان يافت ، و كتاب مزبور رويهمرفته اثر بديع و مبتكرانهايست .
حقيقت اينست كه گذشتگان حق مشكل تاريخ را ادا نكرده و دربارهء آن بمطالعهء عميق نپرداختهاند . راست است كه متقدمان تأليفات تاريخى بسيارى براى ما بيادگار گذاشتهاند كه از حيث اسلوب نيكوست ليكن آنها بهيچرو تاريخى كه مبتنى بر اساس فلسفى باشد و علم مستقلى بشمار رود براى ما تدوين نكردهاند . آنها علت نرسيدن بشريت را بمرحلهء عالى مدنيت در روزگارهاى كهن به صورت ديگرى توجيه ميكردند و آن را بحوادث ابتدايى همچون زلزلهها و طوفانها مستند ميساختند از سوى ديگر فلسفهء مسيحى كليهء وقايع تاريخ را چه آنها كه روى داده و چه آنها كه در شرف روى دادنست بمشيت و ارادهء خدا نسبت ميداد .
نخستين كسى كه بر آن شد تا تكامل اجتماع را به علل نزديك آن پيوند دهد و با ادراك و فراست دقيق مسائل آن را با دلايل مقنع بيان كند ابن خلدون بود . . . هنگامى كه وى راه دانش نوينى را هموار ميساخت ناگزير تنها بمسائل مهم آن اشاره كرد و باجمال در موضوع و روش آن ببحث پرداخت ولى وى اميدوار بود كه آيندگان پس از وى تحقيقات او را دنبال كنند و مسائل نوينى بر آن بيفزايند و بانديشهء درست و دانش مسلم اتكاء كنند .
هامش
[ 1 - ) ]Annibal[ 2 - ) ]St . Augustin[ 3 - ) ]LWard[ 4 - ) ]terminismesocial[ 5 - ) ]DeBoer[ 6 - ) ] اين كتاب بقلم استاد محمد عبد الهادى ابو ريدة به عربى ترجمه گرديده و بسال 1938 در قاهره طبع شده است .