تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة مقدمه 38

مساهمون:

صمقدمه ٣٨
دكتر طه حسين رساله‌اى بنام « فلسفهء اجتماعى ابن خلدون » [ 1 ] به زبان فرانسه نوشته و هنگام تحصيل در دانشگاه سربون آن را بعنوان رسالهء تحصيلى ( تز ) گذرانده است . اين رساله در سال 1918 در پاريس منتشر شده و سپس استاد عبد الله عنان آن را به عربى ترجمه و در سال 1926 در قاهره منتشر كرده است . وى در اين رساله انتقاداتى از ابن خلدون كرده و بخاورشناسانى كه از مقام ابن خلدون تجليل كرده‌اند تاخته است ، از آن جمله ميگويد : « ابن خلدون تاريخ را علم مستقلى نميدانسته و جنبهء علم به آن نداده است و دانشمندان اروپايى كه دربارهء وى چنين قضاوت بيهوده‌اى كرده‌اند به علت اشتباهى است كه دسلان در ترجمهء كلمهء « علم » كرده و آن را مرادف
Lscience
دانسته است ، در صورتى كه كلمهء علم در عربى گاهى بمعنى معرفت است كه بايد در فرانسه آن را مرادف ،
Connaissance
يا
LSavior
دانست و عرب از كلمهء معرفت يا لغت علم بطور مطلق ، هر چه را كه بتوان حفظ كرد اراده مىكند چنان كه آداب و سنت نبى و قصهء مجرد را علم ميداند [ 2 ] هر چند داراى خصوصيات و قوانين علمى نباشند » . اما اين ادعاى دكتر طه حسين را ابو خلدون ساطع الحصرى رد كرده است و مينويسد : شكى نيست كه كلمهء « علم » بتنهايى هرگز سبب نخواهد شد كه ابن خلدون را بنيان گذار علم تاريخ بدانيم ولى ترديدى هم نيست كه دانشمندانى كه دكتر طه حسين به آنان اشاره كرده تنها بدين موجب كه ابن خلدون گفته است « تاريخ علمى است » اين همه اظهار نظر و بحث در اين باره نكرده‌اند ، چنان كه در مثل استاد فلينت بيش از ربع قرن بتحقيق و مطالعه دربارهء فلسفهء تاريخ و دانش تاريخ پرداخته و تمام كتبى را كه در اين موضوعات از عهد ارسطو و افلاطون تا اواخر قرن نوزدهم بزبانهاى مختلف نوشته شده است مورد انتقاد و تجزيه و تحليل قرار داده است ، آيا معقول است چنين مورخ متفكرى دربارهء ابن خلدون تنها باستناد چنين تعبيرى اظهار نظر كند ؟ و بقول دكتر طه حسين فريب كلمهء غلطى را خورده باشد كه دسلان آن را ترجمه كرده و خود وى بمفهوم كلمهء « علم » بمعنى اعم پى نبرده باشد ؟ من شكى ندارم كه هر كس تأليفات فلينت را از تاريخ فلسفهء تاريخ در فرانسه و آلمان گرفته تا تاريخ فلسفهء تاريخ عمومى بخواند و بر انتقادات مختلف او آگاه شود ، بىترديد معتقد خواهد شد كه آنچه وى دربارهء ابن خلدون نوشته است ممكن نيست تنها بكلمهء « علم » مستند باشد بلكه ناگزير بايد بمجموعهء عقايد ابن خلدون و كليهء مسائلى كه در مقدمهء مشهور وى آمده است متكى باشد . اينك كارى به فلينت نداريم و موضوع را از نظر علمى مورد بحث قرار ميدهيم : فرق ميان علم و معرفت چيست ؟ و بعبارت ديگر تفاوت ميان « معرفت علمى » و « معرفت عادى » كدامست ؟ پيداست كه « دانش » از معلومات منظمى تشكيل مىيابد كه علل آنها به معلولها پيوسته باشد و قوانين همزمانى و تعاقبى [ 3 ] را كه در حادثه‌ها متجلى مىشود آشكار كند و نظر علمى بحوادث آنست كه تنها بر وى دادن وقايع اكتفا نكند بلكه بكوشد تا قوانين متعلق به اين وقايع را نيز كشف كند و عللى را كه موجب آن وقايع شده است بجويد . اكنون اگر عقيدهء ابن خلدون را در تاريخ از اين نظر مورد تحقيق قرار ميدهيم ، مىبينيم كه او نيز بوجود علل و موجباتى كه بحدوث وقايع تاريخ منجر مىشود اعتقاد دارد چنان كه هم معتقد بوجود قوانينى كلى است كه بر همهء ملتهاى مختلف در سراسر كشورها و در همهء
هامش
[ 1 - ) ]ialedIbnKhaldoun[ 2 - ) ] رجوع به ص 34 كتاب فلسفهء اجتماعى ابن خلدون شود . [ 3 - ) ]netdecoexistence