تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
و بدى از همهء خصال بآدمى نزديكتر است ، بويژه اگر خود سرانه در چراگاه عادات رها شود و از راه پيروى از دين به تهذيب خود نپردازد و بجز كسانى كه خدا آنان را كامياب فرموده جماعتهاى بسيارى بر اين سيرت‌اند . و از جملهء خويهايى كه در ميان بشر رواج دارد ستمگرى و تجاوز به يكديگر است ، چنان كه ديدگان هر كس به كالاى برادرش بيفتد بيدرنگ بدان دست درازى مىكند تا آن را بربايد ، مگر اينكه حاكم و رادعى وى را باز دارد ، چنان كه شاعر گويد : ستمگرى از سرشتهاى بشر است و اگر كسى را بيابى كه پاكدامن است بسببى ستمگرى نميكند [ 1 ] . و اما در شهرهاى كوچك و بزرگ فرمانداران و دولت از تجاوز برخى به ديگرى پيش گيرى ميكنند و از راه وضع مقررات چنان زير دستان خويش را مطيع مىسازند كه نميتوانند به يك ديگر دست درازى كنند يا بهم تجاوز نمايند و بوسيله نيروى اجبار و تسلط پادشاهى از ستمگرى به يكديگر منع ميشوند ، مگر آنكه ستمگرى از طرف خود حاكم آغاز گردد . و در صورتى كه از خارج تجاوزى به شهر روى دهد اگر غافلگير شوند يا دشمن بخواهد شبيخون بزند يا در روز از پايدارى عاجز باشند ، آن وقت ديوارهاى بلند بارهء شهر تجاوز را دفع مىكند و گر نه هنگام آمادگى و قدرت مقاومت سپاهيان دولت و نگهبانان و مدافعان شهر از حملهء دشمن پيش گيرى ميكنند و او را ميرانند . و اما تيره‌هاى باديه‌نشين به وضع ديگرى از تجاوز و ستم ممانعت ميكنند . در داخل آنان بزرگان و سران قبيله افراد را از تجاوز به يكديگر باز ميدارند ، زيرا همهء آنان براى بزرگان قبيله احترام و وقار خاصى قائل هستند . و اگر از خارج دشمنانى بخواهند بسرزمين آنان فرود آيند و محل آنان را قبضه كنند علاوه بر نگهبانان قبيله دلاوران و جوانانى كه در ميان قبيله بجنگ - آورى و دليرى معروفند و همواره دفاع از قبيله بر عهدهء آنانست بدفاع برمىخيزند ، و امر دفاع و حمايت از قبيله مصداق پيدا نميكند مگر هنگامى كه در ميان آنان عصبيت باشد و همه از يك خاندان و يك پشت باشند چه از اين رو شكوه
هامش
[ 1 - ) ]و الظلم من شيم النفوس فان * تجد ذا عفة فلعلة لا يظلم .در نسخهء ( ب ) بغلط « ذا غفلة » چاپ شده .
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 240 | ابن خلدون / محمد پروين گنابادى