و عمر ، رض ، سعد وقاص را از نظير اين گونه فرمانروايى نهى كرد و آن هنگامى بود كه زهرة بن حوية [ 1 ] سلاحها و جامههاى جالينوس را كه بهاى آنها هفتاد و پنج هزار قطعهء زر [ 2 ] بود ربود . وى جالينوس را در جنگ قادسيه دنبال كرد و او را كشت و سپس اموال ويرا بغنيمت گرفت ، ليكن سعد اموال را از زهره باز ستد و به او گفت : چرا در دنبال كردن جالينوس منتظر اجازهء من نشدى ؟
و سپس قضيه را بعمر نوشت و از او كسب تكليف كرد . عمر بسعد نوشت : به كسى مانند زهره خشم ميكنى در صورتى كه او وظيفهاى را كه بايد بدوش كشد انجام داده است و تو بايد دنبالهء جنگى را كه آغاز كردهاى بپايان برسانى در حالى كه بر او خشم ميگيرى و دلش را ميشكنى [ 3 ] ؟ ! در پايان عمر اجازه داد آنچه را زهره از دشمن ربوده است به خود وى باز دهند .
ليكن اگر فرمانها با شكنجه و بازخواست شديد همراه باشد ، روح سر - سختى و دلاورى را يكسره از انسان ميزدايد ، زيرا شكنجه رسيدن به كسى كه نتواند از خود دفاع كند آنچنان او را بخوارى و مذلت ميافكند كه بىشك حس سرسختى و دلاورى وى را درهم ميشكند و هر گاه فرمانها جنبهء تربيت و تعليم داشته باشد و از روزگار كودكى فرا گرفته شود تا حدى آن احكام در كودك تأثير مىبخشد از اين رو كه تربيت او بر اساس بيم و فرمانبرى و انقياد است ولى چنين فردى بسر سختى و دلاورى خويش اعتماد نميكند [ 4 ] و به همين سبب مىبينيم اعراب وحشى و باديهنشين نسبت بكسانيكه پيروى از فرمانها ميكنند سرسختتر و دلاورترند همچنين كسانى را مىيابيم كه رنج فرمانبرى و عبوديت معلم را از نخستين ساعات تعليم و تربيت متحمل مىشوند و به احكام و تسلط مربيان خو ميگيرند همين پيروى از دستورها و فرمانها سبب مىشود كه به ميزان بسيارى سرسختى و دلاورى آنان نقصان مىپذيرد و ديگر بهيچرو نميتوانند از تجاوزاتى كه بحقوق ايشان مىشود دفاع كنند و اين شيوهء طالبان دانش است كه قرائت و
هامش
[ 1 - ) ] ( ك ) حوبة .
[ 2 - ) ] مقصور تكههايى است كه براى معامله به شكل خاصى قالب مىكردند خواه مسكوك باشد و خواه نامسكوك .
[ 3 - ) ] رجوع به كامل ابن اثير ج 2 ص 237 شود .
[ 4 - ) ] به همين علت در تربيت جديد تنبيه بدنى و ترساندن كودكان ممنوع است .