تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
كه گرداگرد شهر آنان را احاطه كرده و دژهاى تسخير ناپذيرى كه حايل و مانعى در برابر هجوم ديگرانست غنوده‌اند و از اين رو هيچگونه بانگ و خروش سهمناكى آنان را بر نميانگيزاند و هيچكس شكار ايشان را هم نميرماند به همين سبب در نهايت غرور و آسودگى سلاح را بدور افكنده‌اند و نسلهاى ايشان بر اين وضع تربيت شده‌اند [ 1 ] و در نتيجه خوى زنان و كودكان در آنان رسوخ يافته كه بايد خداوند خانه متكفل امور آنان باشد و به خود هيچگونه اعتمادى ندارند و اين خوى رفته رفته چنان در آنان جايگير گرديده كه بمثابه سرشت و طبيعت ايشان شده است . ولى باديه‌نشينان بسبب جدايى از اجتماعات بزرگ و تنها بسر بردن در نواحى دور افتاده و دور بودن از نيروهاى محافظ و نگهبان و نداشتن باره‌ها و دروازه‌ها به خودى خود عهده‌دار دفاع از جان و مال خويش‌اند و آن را به ديگرى واگذار نميكنند و بهيچكس در اين باره اعتماد ندارند ، ازينرو پيوسته مسلح و مجهز ميباشند و در راهها با توجه كامل بهمهء جوانب مينگرند و مواظب خود از هر خطرى ميباشند . آنها از خوابيدن و استراحت كردن پرهيز ميكنند مگر خواب اندكى در همان جايگاهى كه نشسته‌اند و بر بالاى جهاز شتران هنگام مسافرت [ 2 ] همواره با كنجكاوى دقيق بهر بانگ آهسته يا غرش سهمناكى كه از دور ميشنوند گوش فرا ميدهند و در دشتهاى خشك و صحراهاى وحشتناك با اتكا به دلاورى و سرسختى و اعتماد بنفس خويش تنها سفر ميكنند چنان كه گويى سرسختى ايشان و دلاورى سجيت و سرشت آنان شده است ، و همين كه موجبى پديد آيد يا بانگى برخيزد و آنان را به يارى طلبد بيدرنگ بسوى آن ميشتابند و هيچگونه هراس به خود راه نميدهند . و شهرنشينان هر وقت با باديه‌نشينان در بيابانها آميزش كنند يا در سفر همراه آنان باشند خود را بر آنان تحميل ميكنند و ايشان را تكيه‌گاه خويش قرار ميدهند تا از حمايت آنان برخوردار شوند و در اين مواقع شهرنشينان از خود
هامش
[ 1 - ) ] در چاپهاى مصر و بيروت چنين است : و بر اين وضع ايشان نسلهاى پياپى گذشته است ( و توالت على ذلك ) ولى در ( ينى ) بجاى و ( توالت ) و ( ربيت ) است از اين رو صورت متن را از ( ينى ) برگزيديم . [ 2 - ) ] در اينجا نيز چاپهاى مصر با ينى مغاير بود و ما صورت ( ينى ) را برگزيديم .
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 235 | ابن خلدون / محمد پروين گنابادى