تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 236

مساهمون:

ص٢٣٦
هيچگونه اختيارى ندارند و سرنوشت خويش را بدست آنان ميسپارند و اين امر را همواره به چشم مىبينيم . حتى در شناختن نواحى و جهات و چشمه‌سارها و جاده - ها و راهها باديه‌نشينان شهريان را رهبرى ميكنند و علت آن همان است كه شرح داديم . و اصل قضيه اينست كه انسان ساخته و فرزند عادات و مأنوسات خود مىباشد نه فرزند طبيعت و مزاج خويش و بهر چه در آداب و رسوم مختلف انس گيرد تا آنكه خوى و ملكه و عادت او شود سرانجام همان چيز جانشين طبيعت و سرشت او مىشود و اگر اين وضع را در مردم مورد دقت قرار دهيم نمونه‌هاى صحيح و بسيارى از آن خواهيم يافت ، و خدا آنچه بخواهد ميآفريند [ 1 ] .

فصل ششم در اينكه ممارست دايم شهريان در پيروى از فرمانها موجب تباهى سرسختى و دلاورى ايشان مىشود و حس سر بلندى را از ايشان ميزدايد

و اين بدان جهت است كه در شهر همه كس فرمانروا و صاحب اختيار كار خود نيست ، چه رئيسان و اميرانى كه عهده‌دار امور مردم و مسلط بر آنان ميباشند نسبت به ديگران گروهى اندكند و بنابر اين اكثريت مردم ناگزيرند فرمانبر ديگرى باشند و در زير تسلط و فرمانروايى او بسر برند . پس اگر آن فرمانروا با مردم برفق رفتار كند و دادگرى پيشه سازد هيچگونه فرمان يا منع و نهى او مايهء رنج مردم نخواهد بود و زير دستانش بخصال ذاتى خويش خواه دلاورى يا ترس متكى خواهند بود و مطمئن خواهند شد كه رادع و حاكمى جبار وجود ندارد چنان كه اعتماد و اطمينان سرانجام از خصال ذاتى و جبلى آنان ميگردد ، ولى اگر فرمانرواى مردم روشى پيش گيرد كه فرمانهاى خود را با زور و جبر و تهديد بر مردم تحميل كند در اين صورت روح سرسختى و دلاورى ايشان درهم شكسته مىشود و حس خويشتن دارى و مناعت آنان زايل ميگردد زيرا نفوس رنجديده و ستمكش به سستى و زبونى ميگرايند ، چنان كه اين موضوع را آشكار خواهيم كرد .
هامش
[ 1 - ) ] اشاره بآيهء : كَذلِكِ الله يَخْلُقُ ما يَشاءُ 3 : 47 . سورهء آل عمران ، آيهء 42