سكونت در باديه كه در آنجا مهاجرت واجب نبود به خدا پناه ميبردند . و پيامبر ، ص ، در حديث راجع به سعد بن ابى وقاص هنگامى كه سعد در مكه بيمار بود فرمود : خدايا مهاجرت اصحاب مرا بپايان برسان و آنها را به حالت نخستين آنان باز مگردان . و معنى حديث اينست كه خداوند يارانش را براى ملازمت وى در مدينه و برنگشتن از آن كامياب كند تا از هجرتى كه آغاز كردهاند رجوع نكنند و مقصود از رجعت در اينجا بشتاب بازگشتن براهى است كه از آن آمده باشند ، يعنى به هيچ شيوهاى رجوع نكنند . و برخى گفتهاند مهاجرت به پيش از فتح اختصاص داشته ، چه در آن هنگام بسبب اندك بودن شمارهء مسلمانان بمهاجرت نيازمند بودهاند ولى پس از فتح و هنگام فزونى مسلمانان تكليف هجرت از مردم ساقط شده است چه در اين هنگام مسلمانان به پيروزى نائل آمدند و خداوند نگهدارى و صيانت پيامبر خود را از گزند مردم ضمانت فرمود ، چنان كه پيامبر خود فرموده است : پس از فتح مهاجرت نيست .
و بقول برخى : اجراى تكليف مهاجرت از كسى كه پس از فتح اسلام آورده است ساقط است .
و گروهى ديگر معتقدند كه وجوب آن از كسى كه پيش از فتح اسلام بياورد و مهاجرت كند ساقط مىشود . ولى همه اجماع دارند كه پس از وفات پيامبر ، ص ، تكليف مهاجرت از مسلمانان ساقط است زيرا صحابه از آن روز از يك ديگر جدا شدند و در اطراف جهان پراكنده گشتند و چيزى باقى نماند بجز فضيلت سكونت در مدينه كه همان هجرت باشد .
پس اين گفتار حجاج به سلمه هنگامى كه وى بباديهنشينى گراييده است « بد و پاى خويش از راهى كه آمدى بازگشتى و باديهنشينى برگزيدى » عيبجويى از اوست كه چرا سكونت در مدينه را ترك گفته و بدعاى منقولى كه آورديم « و آنها را از راهى كه آمدهاند باز مگردان » اشاره كرده است . و اينكه گفته است « باديهنشينى اختيار كردهاى » اشاره به اين است كه وى در زمرهء اعرابى در آمده است كه مهاجرت نميكنند .
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 233
مساهمون: ابن خلدون
ص٢٣٣