لازم و ضروريست و به مراحل تجملپرستى يا هيچيك از انگيزههاى شهوترانى و موجباتى كه انسان را بلذتهاى نفسانى ميكشاند نميرسد ، زيرا به همان نسبتى كه داد و ستد ايشان محدود است عادات و رسوم ايشان نيز درين باره بسيار ساده است و رفتارهاى بد و خويهاى ناپسندى كه از آنان سر مىزند نسبت به همين گونه رفتارها و خويهاى بد مردم شهر بسيار كمتر است . و گذشته ازين باديهنشينان به فطرت نخستين نزديكتراند و از ملكات بدى كه در نتيجهء فزونى عادات ناپسند و زشت در نفوس نقش مىبندد دور تر ميباشند و بنابر اين بطور وضوح معلومست كه چارهجويى و درمان آنان نسبت بشهرنشينان آسانتر است و ما در آينده ثابت خواهيم كرد كه شهرنشينى پايان اجتماع و عمران بشر است و سرانجام آن فساد و منتهاى بدى و دورى از نيكى است .
پس آشكار شد كه فساد در ميان باديهنشينان كمتر از شهرنشينان است و خدا پرهيزكاران را دوست دارد . [ 1 ] و باستناد خبرى كه در صحيح بخارى آمده ممكن است بر اين گفتار خرده بگيرند ، ليكن ما نخست خبر را نقل و آنگاه ثابت ميكنيم كه اين خبر با گفتار ما منافات ندارد و جز اينست : چون به حجاج خبر رسيد كه سلمة بن اكوع بسكونت در ميان باديهنشينان باز گشته است به سلمه گفت : به حالت گذشتهء خويش بازگشتى و باديهنشينى را برگزيدى ؟ سلمه گفت : نه ولى پيامبر ، ص ، به من اجازهء باديهنشينى داد .
بايد دانست كه مهاجرت در صدر اسلام بر اهالى مكه واجب شد تا پيامبر ، ص ، بهر موطنى نزول فرمايد همراه وى باشند و آن حضرت را يارى دهند و از امر و دعوت وى پشتيبانى كنند و نگهبان او باشند . ولى اين تكليف بر اعراب باديهنشين واجب نبود زيرا مردم مكه از لحاظ اينكه بعصبيت پيامبر وابسته بودند وظايف و تكاليفى در يارى كردن به پيامبر ، ص ، و نگهبانى از وى به آنان ميرسيد كه خاص آنان بود و چنين وظايفى به باديهنشينان تعلق نميگرفت و مهاجران از
هامش
[ 1 - ) ] إِنَّ الله يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ 9 : 4 . سورهء التوبة ، آيهء 4 .