تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 204

مساهمون:

ص٢٠٤
اين وقايع براى صحابهء حضرت رسول ، ص ، و صالحان و پيروانى كه پس از ايشان پديد آمده‌اند بسيار است ، ولى اهل تصوف ميگويند كه در روزگار نبوت كرامات صحابه اندك بوده زيرا براى مريد حالتى در حضور پيامبر باقى نمىماند . حتى ايشان ميگويند كه مريد هر گاه به مدينة ( النبى ) بيايد تا هنگامى كه در آن شهر اقامت داشته باشد حالت كشف و كرامت وى سلب مىشود و همين كه از آن شهر دورى گزيند باز ميتواند كشف و كرامت كند . و خداى راهنمايى را بهرهء ما كند و ما را براستى رهبرى فرمايد .

فصل

و گروهى از اين مريدان متصوفه مردمى بهلول [ 1 ] صفت و كم‌خرداند كه بديوانگان شبيه‌ترند تا به عاقلان و با همهء اين ، مقامات ولايت و حالات صديقان دربارهء آنان به صحت پيوسته است و كسانى از اهل ذوق كه با آنان تفاهم دارند اين گونه احوال را از ايشان در مىيابند با آنكه آن گروه محجورند و مكلف نمىباشند و در عين حال اخبار شگفت آورى دربارهء مغيباتى كه براى آنها دست ميدهد نقل ميكنند چه آن گروه به هيچ چيز مقيد نيستند و از اين رو در اين باره بىهيچ تكلفى سخن ميگويند و از شگفتيهايى خبر ميدهند و چه بسا كه فقيهان منكر مقامات ايشان باشند ، چه آنان را از تكليف ساقط مىيابند و معتقداند ولايت جز با عبادت ميسر نميشود ، ولى اين پندار غلط است زيرا خداى احسان و كرم خويش را به هر كه بخواهد ارزانى ميفرمايد [ 2 ] و حصول ولايت متوقف بر عبادت و غير آن نيست و هر گاه نفس ناطقهء آدمى موجود باشد خداى تعالى آن را به آنچه از مواهب خويش بخواهد اختصاص ميدهد . و نفوس ناطقهء اين قوم مانند ديوانگان معدوم نشده و تباهى و فساد بدان راه نيافته است بلكه
هامش
[ 1 - ) ] در لغت بمعنى مرد بسيار خنده و مهتر جامع است و منظور از مهتر جامع : رئيس قومى است كه جامع همه خصال باشد . ولى ابن خلدون آن را در اينجا به معنى مردمان ساده لوحى كه متصف بصفات و حالات بهلول معروف باشند استعمال كرده است . صديق كسى است كه هيچ سخنى بر زبان نميآورد مگر آنگاه كه آن را در قلب و در عمل بثبوت رسانده باشد . [ 2 - ) ] اشاره به : فَضْلُ الله يُؤْتِيهِ من يَشاءُ 5 : 54 . سورهء المائدة ، آيهء 54 .
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 204 | ابن خلدون / محمد پروين گنابادى