درين طريق بجز خدا خواهد بود ، بلكه اگر به قصد تصرف و آگاهى يافتن بر غيب درين طريق گام نهند چقدر سوداى زيان بخشى بشمار خواهد رفت چه چنين طريقى در حقيقت بمنزلهء شرك است و برخى گفتهاند : كسى كه عرفان ( تصوف ) را براى عرفان بخواهد بهدف دوم گراييده است [ 1 ] .
چه عارفان وجههء همت خود را بجز معبود چيز ديگر قرار نميدهند و هر گاه در اثناى آن امر ديگرى از قبيل آگاهى بر مغيبات براى آنان حاصل آيد البته آن امر عرضى خواهد بود نه ذاتى و بدان قصد نداشتهاند ، و حتى بسيارى از صوفيان هنگامى كه اين گونه امور و حالات براى آنان پيش ميآيد از آن مىگريزند و بدان اعتنا نميكنند بلكه آنان از اين رو به خدا روى ميآورند كه تنها بذات او نزديك شوند نه چيز ديگرى بخواهند .
و روى دادن اين گونه حالات براى صوفيان معروفست و اخبار غيبى و راستگمانيهايى [ 2 ] را كه بر خاطر آنان فرود ميآيد فراست و كشف [ 3 ] مىنامند و اعمال و تصرفات ايشان را در موجودات ( خوارق عادت ) كرامت [ 4 ] ميخوانند و در حق ايشان اين گونه حالات را نميتوان انكار كرد . ولى استاد ابو اسحق اسفراينى و ابو محمد بن ابو زيد مالكى و حتى ديگر فقيهان اين امر را انكار كردهاند تا مبادا معجزه به چيز ديگرى اشتباه شود و متكلمان درين باره متكى به اين نظريه هستند كه ميتوان بوسيلهء تحدى معجزه را از خوارق ديگر باز شناخت و همين قدر را كافى ميدانند ، يعنى در معجزه تحدى هست و در جز آن نيست .
و در صحيح بخارى آمده است كه پيامبر ، ص ، فرمود : در ميان شما
هامش
[ 1 - ) ] منظور از عرفان دوم معنى لغوى آنست كه بمعنى دانستن و شناختن اشياء بيكى از حواس پنجگانه است يعنى كسى كه عرفان را براى كسب علوم دنيوى برگزيند از معرفت خدا دور مىشود و ممكن است مراد از قائل شدن به ثانى دورى از توحيد و روى آوردن به ثنويت باشد كه شرك بشمار ميرود .
[ 2 - ) ] ترجمهء محدث ( بضم م - فتح دال ) است و در منتهى الارب در ذيل « محدث » آمده است : محدث مانند معظم مرد راست گمان و فى الحديث :
قد كان فى الامم محدثون فان يكن فى امتى فعمر بن الخطاب . و صاحب اقرب الموارد محدث را « صادق الحدس » معنى كرده است .
[ 3 - ) ] فراست در اصطلاح اهل حقيقت عبارت از مكاشفهء يقين و معاينهء غيب است ( تعريفات جرجانى ) . و كشف و يا مكاشفه بر امانت در فهم و تحقيق فزونى حال و تحقيق اشاره اطلاق مىشود ( اصطلاحات صوفيه ) .
[ 4 - ) ] كرامت عبارت از ظهور امر خارق عادت از جانب كسى است كه دعوى نبوت ندارد و خارقى را كه بايمان و عمل صالح مقرون نباشد استدراج ميگويند و آنچه را بدعوى نبوت مقرون باشد معجزه مينامند ( تعريفات جرجانى ) .