تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
مىشود و آنها اين مرگ قواى بدنى را بطور اكتسابى ، يعنى با رياضت ، در وجود خود پديد ميآورند تا آنچه را پس از مرگ براى آنان روى ميدهد پيش از مرگ بدست آورند و نفس بر مغيبات آگاه شود . و رياضت كشانى كه بسحر و جادوگرى مىپردازند از اين گروه بشمار ميروند كه باينگونه رياضتها تن در ميدهند تا آگاهى بر مغيبات و تصرف در جهان هستى براى آنان حاصل آيد و بيشتر اين كسان در اقليمهاى غير معتدل جنوبى و شمالى و بويژه در كشور هند بسر مىبرند و در آن كشور آنها را جوكيه [ 1 ] مينامند و آنان را در كيفيت اين رياضتها كتب بسياريست و اخبار مربوط بايشان درين باره شگفت‌آور مىباشد . و اما صوفيان به رياضت‌هاى دينى روى ميآورند و از مقاصد ناپسند جادوگران احتراز ميكنند ، بلكه آنان در جمع همت [ 2 ] ميكوشند و از همه چيز روى بر مىتابند و تنها به خدا متوجه ميشوند تا ذوق [ 3 ] صاحبان عرفان و توحيد براى ايشان حاصل آيد . صوفيان علاوه بر رياضتهايى از قبيل جمع [ 4 ] و گرسنگى بذكر گويى نيز مىپردازند تا ازين راه روح خويش را تغذيه كنند چه بدين وسيله هدف ايشان در اين رياضت بكمال ميرسد چون هنگامى كه روح را بذكر گويى تربيت كنند بشناسايى خدا نزديكتر خواهد شد و هر گاه از آن دورى جويند رياضت جنبهء شيطانى به خود خواهد گرفت . و حصول استعداد غيبگويى و تصرف در جهان براى اين گروه صوفيان امرى عرضى است و از آغاز امر آهنگ آن نميكنند و منظورشان از رياضت اين گونه امور نيست چه اگر به قصد اين استعداد برياضت پردازند آن وقت توجه و هدف آنان
هامش
[ 1 - ) ] « حوكيه » در چاپهاى مصر غلط است ، چنان كه در نخبة الدهر دمشقى آمده است : هنديان طايفه‌اى از عابدان و عالمان را « جوكيه » مينامند كه ببازيگريها و شعبده بازيها و كارهاى خيال‌انگيز دست مىيازند و طايفهء ديگر را « بوكيه » مىخوانند و آنان اهل رياضت و تجريداند . موى بدن خويش را با نوره ميزدايند و در هيچ جا تنها ديده نميشوند ، بلكه هميشه دو تن از ايشان يكى مريد و ديگرى مرشد با هم ميباشند ( نخبة الدهر دمشقى ) . [ 2 - ) ] همت عبارت از توجه و آهنگ قلب بجميع قواى روحانى بسوى حق است تا كمال آن حاصل آيد ( تعريفات جرجانى ) . و در اصطلاحات صوفيه چنين است : همت بر تجريد قلب براى رسيدن بمراد و آغاز صدق مريد و جمع آورى توجه براى صفاى الهام اطلاق مىشود . [ 3 - ) ] ذوق عبارت از نورى عرفانيست كه خدا آن را در قلوب اولياى خويش قرار ميدهد تا بدان حق را از باطل باز ميشناسند بىآنكه اين معرفت را از كتابى يا جز آن نقل كنند ( تعريفات جرجانى ) . و در اصطلاحات صوفيه چنين است : ذوق نخستين مبادى تجليات الهى است [ 4 - ) ] جمع ، اشاره به حق بىواسطهء خلق است ( اصطلاحات صوفيه ) .