تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣
راست گمانانيست و همانا عمر از آنان باشد . و براى صحابه ازين قبيل راست‌گمانيها وقايع معروفى روى داده است و گواه بر آنها گفتار عمر ، رض ، است كه گفت : اى سارية الجبل الجبل [ 1 ] و او بسارية بن زنيم خطاب كرد كه فرماندهى بعضى از لشكريان مسلمانان را در عراق داشت و با مشركان در ورطهء نبردى شديد افتاده بود و آهنگ فرار داشت در نزديكى وى كوهى بود كه مىخواست بسوى آن پناه برد در همين هنگام عمر در مدينه بر بالاى منبر بامر وعظ و خطابه مشغول بود . ساريه ندا در داد و از عمر يارى طلبيد . عمر از بالاى منبر فرياد بر آورد . اى ساريه كوه ! كوه ! و ساريه سخن او را در همان جايگاهى كه بود شنيد و شخص او را نيز در آنجا مشاهده كرد و اين داستان معروفست . و نظير آن براى ابو بكر ، رض ، هم روى داده است ، چه او در وصيت خويش چند وسق [ 2 ] از خرماى باغ خويش را بعايشه بخشيده بود و عايشه را بر چيدن از خرماى بالاى درخت وصيت كرد تا دليل بر تصرف باشد « در مقابل ورثه » [ 3 ] و در سياق سخن خود گفت : آنها دو برادر و دو خواهر تواند [ 4 ] . عايشه گفت : يك خواهر كه اسماء است ولى ديگرى كيست ؟ ابو بكر گفت : دختر خارجه [ 5 ] حامله است و گمان ميكنم فرزند وى دختر باشد و اتفاقا بعد كه متولد شد دختر بود و گفتار وى درست در آمد و اين موضوع در الموطأ در باب آنچه از هبه روانيست [ 6 ] آمده است [ 7 ] . و نظير
هامش
[ 1 - ) ] صاحب منتهى الارب در ذيل « ساريه » آرد : سارية بن زنيم شخصى است كه در نهاوند محصور بود و عمر از منبر مدينة او را ندا داد و ذيل « زنيم » آرد : زنيم كزبير نام پدر ساريهء صحابى است كه او را عمر ، رض ، بنهاوند فرستاده بود و در خطبه او را ندا داد و گفت : يا سارية الجبل و او در نهاوند شنيد و بشنيدن آن آواز مكر دشمن را دريافت . و رجوع به كتاب الشعر و الشعراء ابن قتيبه ص 462 چاپ ليدن شود . [ 2 - ) ] وسق ( بفتح و ) پيمانه‌ايست معادل شصت صاع يا باندازهء يك بار شتر و بقولى نزد اهل حجاز سيصد و بيست رطل و نزد اهل عراق چهل و سه رطل است ( اقرب الموارد ) . و در شرح زرقانى بر الموطأ و متن موطأ آمده كه ابو بكر بيست وسق به عايشه هبه كرده است . [ 3 - ) ] زيرا حيازت و تصرف در تماميت هبه شرط است چه اگر ميوه را به كيل هبه كنند حيازت آن جز با كيل پس از چيدن صورت نميگيرد . شرح الموطأ ص 44 . [ 4 - ) ] مقصود از دو برادر عبد الرحمن و محمد است و از دو خواهر مراد كسانى است كه به نبوت از وى ارث مىبرند زيرا او دو زنش اسماء دختر عميس و حبيبة دختر خارجه و پدرش ابو قحافه را با ايشان وارث قرار داده بود . . . در اينجا در متن الموطأ چنين است : آنها را بر وفق كتاب خدا قسمت كنيد ، عايشه گفت اى پدر به خدا اگر بيش از اين هم به من هبه ميكردى براى پيروى از شرع و خواستن رضاى تو آنها را فرو ميگذاشتم . ص 44 شرح الموطأ . [ 5 - ) ] حبيبة دختر خارجة ابن زيد بن ابى زهير بن مالك انصارى خزرجى . رجوع به ص 44 شرح الموطأ شود . [ 6 - ) ] در چاپ پاريس بجاى ما لا يجوز « ما لا يجوف » است . [ 7 - ) ] رجوع به شرح الزرقانى على موطأ الامام مالك بن انس ج 4 چاپ مصر ص 44 و ص 45 شود .
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 203 | ابن خلدون / محمد پروين گنابادى