و غيبى امرى را كه در جستجوى آگاهى از آن هستند آشكار سازد و چنين حالتى روى نميدهد مگر در اوايل خواب هنگام جدايى از بيدارى و از دست دادن اختيار در سخن گفتن و در اين حالت بدانسان سخن ميگويند كه گويى جبلت ايشان بر سخنورى آفريده شده است و هدف آنان شنوانيدن و فهمانيدن آن سخنان است .
و همچنين كشتهشدگان نيز هنگام جدا شدن سر آنان از بدن يا كسانى كه شقه ميشوند همينگونه سخنان بر زبان ميآورند .
و از اخبارى كه دربارهء بعضى از ستمكاران جبار بما رسيده اينست كه ايشان از ميان زندانيان خود كسانى را كشتهاند تا هنگام كشته شدن از سخنان ايشان بفرجام كار خويش پى ببرند و آن سرهاى بريده ايشان را به حد سرشارى آگاه ساختهاند و مسلمه صاحب كتاب الغاية نظير اين قضيه را بدينسان در كتاب خود آورده است كه :
هر گاه انسانى را در خمى پر از روغن كنجد قرار دهند و مدت چهل روز در آن بماند و تنها از انجير و گردو تغذيه كند تا آنكه گوشت تن او از لاغرى بكاهد و بجز رگ و پوست جمجمهء وى چيزى در تنش بجاى نماند آنگاه كه او را از اين روغن بيرون آورند و بدن او در برابر هوا خشك شود هر چه از وى دربارهء فرجام كارهاى خصوصى و عمومى بپرسند پاسخ ميدهد .
و اين عمل از كارهاى زشت و منكر جادوگرانست ولى شگفتيهاى جهان بشرى از آن فهميده مىشود . برخى از مردم هم ميكوشند اين ادراكات غيبى را از راه رياضت بدست آورند و تلاش ميكنند بوسيلهء كشتن كليهء قواى بدنى براى خويش يك نوع مرگ ساختگى فراهم سازند ، سپس همهء آثار قواى بدنى را كه نفس بدانها موجوديت يافته است [ 1 ] از آن ميزدايند و آنگاه [ 2 ] روح را با اوراد و ادعيه تغذيه ميكنند و از اين راه بر نيروى آن ميافزايند و تربيت روح بوسيلهء متمركز ساختن فكر و عادت به گرسنگى بسيار حاصل ميآيد و پيداست كه هر گاه مرگ بر بدن نازل آيد حس رخت بر مىبندد و پردهء آن برداشته مىشود و نفس بر ذات و جهان خود آگاه
هامش
[ 1 - ) ] در چاپ پاريس ( تلوشت ) و در چاپهاى مصر ( تلونت ) و در ( ينى ) تكونت است و صورت اخير در ترجمه برگزيده شد .
[ 2 - ) ] در « ينى » از : ( و آنگاه ) . . . تا ( بر نيروى آن مىافزايند ) نيست .