چه اگر مرا بهبود بخشى ميتوان گفت پزشكى [ 1 ] و ديگرى گويد : [ 2 ] عراف يمامه و عراف نجد را در تعيين پاداشى كه به من خواهند داد مختار قرار دادم تا مگر مرا شفا بخشند .
گفتند . خداى ترا شفا دهد ، بخداى سوگند ما را بر دردى كه در سينهدارى قدرتى نيست [ 3 ] .
و عراف يمامه رباح بن عجلة و عراف نجد ابلق اسدى بوده است . و نوعى از ادراكات غيبى آنست كه براى بعضى از مردم در حالت ميان خواب و بيدارى روى ميدهد و درين حالت سخنانى بر زبان ميآورند و اين سخنان ممكن است مسائل نهانى
هامش
[ 1 - ) ]و قلت لعراف اليمامة داونى * فانك ان داويتنى لطبيبدر تاج العروس و بعضى از متون ديگر بجاى « ان داويتنى » « ان ابرأتنى » است و هر دو مرادفند و شعر بعد از آن در تاج العروس چنين است :فما بى من سقم و لا طيف جنة * و لكن عمى الحميرى كذوبولى در كتاب الشعر و الشعراء مصراع دوم چنين است : و لكن عبد الاعرجى كذوب و اين صحيح است ، چه مقصود شاعر عراف يمامه است كه بقول خود ابن خلدون و مسعودى ( ص 17 مروج الذهب ) وى رباح بن عجله نام داشت ولى بگفتهء ابن قتيبه عراف يمامه رياح ابو كلحبه مولى بنى الاعرج بن كعب بن اسعد بن زيد مناة بن تميم بوده است ( ص 292 الشعر و الشعراء چاپ لندن ) و در مجالس ثعلبه ( تأليف احمد بن يحيى ثعلب ص 292 ) نام او رباح بن كحله يا عجله و در الحيوان اصمعى ج 6 ص 204 و ص 205 رباح بن كحله و در ثمار القلوب ثعالبى ص 81 رياح بن كحيله و در رسائل جاحظ نام پدر او كهيله است و در فهرست اغانى نام عراف يمامة « ابن مكحول » آمده است . و در ج 3 بلوغ الارب ص 305 نيز همان رباح بن عجله است .
[ 2 - ) ] اين اشعار نيز از عروة بن حزام است .
[ 3 - ) ] جعلت لعراف اليمامة حكمه و عراف نجدان هما شفيانى فقالا شفاك الله و الله ما لنا بما حملت منك الضلوع يدان . بعد از شعر اول اين شعر در كتاب الشعر و الشعراء و ذيل امالى آمده است :فما تركا من رقية يعلمانها * و لا سلوة الا بها سقيانىداستان عشق عروة بن حزام به دختركى موسوم به عفراء معروفست . گويند چنان از فراق دلدادهاش بيمار شد كه جز مشتى استخوان از او بجاى نماند . مردم ميگفتند ديوانه شده است برخى مىپنداشتهاند به جنزدگى و ديوانگى گرفتار آمده است . نزد پزشكى در يمامه رفتند كه مشهورترين پزشكان بود و جن زده را مداوا ميكرد ولى بهبود نيافت . عروه پرسيد آيا افسون و تعويذى براى عشق دارى ؟ گفت نه به خدا . پس از وى منصرف شدند و به حجر رفتند او هم همان معالجات پزشك يمامه را مجرى داشت ولى عروه گفت به خدا داروى من تنها ديدار شخصى است ( عفراء ) كه او را در بلقاء ديدهام و در اين باره ميگويد : جعلت لعراف . . . در كتاب الشعر و الشعراء و ديگر متون بجاى و عراف نجد « و عراف حجر » ضبط شده است . رجوع به كتاب الشعر و الشعراء ابن قتيبه ص 296 چاپ ليدن و اغانى ص 55 ج 8 چاپ مصر و ذيل الامالى و النوادر ابو على اسماعيل بن القاسم القالى بغدادى از ص 158 تا ص 163 شود . تمام قصيدهء عروة كه اشعارى عاشقانه و دلانگيز دارد در ذيل امالى آمده است .