تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
توجه ميكنند مسلط ميسازند و بر حسب توهماتى كه دربارهء اصول و مبادى آن اتصال ادراك ميكنند راه گمان و تخمين را مىپيمايند و آن را وسيلهء ادعاى غيب شناسى قرار ميدهند در صورتى كه بحقيقت توهمات ايشان از عالم غيب شناسى نيست . اينست خلاصهء معلومات مربوط بامور غيبى . و مسعودى نيز در مروج الذهب در اين باره گفتگو كرده ولى نه بتحقيقى پرداخته و نه راه صواب را پيموده است و از سخنان وى پيداست كه مورخ مزبور از رسوخ در علوم و معارف دور بوده است چه هم سخنانى از اهل اصطلاح و هم گفته‌هايى از غير اهل آن نقل مىكند . و همهء ادراكاتى كه ياد كرديم در نوع بشر وجود دارد ، چنان كه عرب براى آگاهى يافتن از حوادث بكاهنان پناه ميآوردند و هنگام خصومتها و اختلافات نيز براى حكميت نزد اين گروه ميشتافتند تا آنان را با غيبت بينى خويش به راه حق رهبرى كنند و در كتب ادبى ( عرب ) اشعار و حكايات بسيارى در اين باره ديده مىشود و در روزگار جاهليت شق [ 1 ] بن انمار بن نزار و سطيح [ 2 ] بن مازن بن غسان مشهور بودند و سطيح همچنان كه لباس را در هم بپيچند و تا كنند درهم پيچيده ميشد و هيچ استخوانى بجز جمجمه در وى نبود . و از حكايات مشهور آن دو تن تعبير خواب ربيعة بن مضر است كه تسلط حبشه بر يمن و حكومت مضر پس از آن را پيشگويى كردند و هم ظهور نبوت محمدى را در قبيلهء قريش خبر دادند و همچنين سطيح رؤياى موبدان را تعبير كرد ، چنان كه وقتى انوشروان صورت خواب را بوسيلهء عبد المسيح نزد سطيح فرستاد و او كيفيت نبوت و ويران شدن كشور ايران را خبر داد . و اينها همه مشهور است . و همچنين در ميان عرب عرافان ( كاهنان ) بسيارى بودند كه در اشعار از آنان نام برده‌اند چنان كه شاعر گويد [ 3 ] به عراف يمامه گفتم مرا درمان كن .
هامش
[ 1 - ) ] « شق من » بجاى « شق بن » در نسخ ( ا ) و ( ب ) و ( پ ) . شق ( بكسر ش ) بن انمار بن نزار : مردى بوده كه يك پا و يك دست و يك چشم داشته است و به صورت نيمى از آدميان بوده است و مىپنداشته‌اند كه نسناس مركب از شق و آدمى بوده و در سفر بر انسان ظاهر ميشده است . رجوع به ص 278 تا ص 280 جلد 3 بلوغ الارب شود . [ 2 - ) ] سطيح ( بفتح س ) نام كاهنى بوده است كه در تن او جز جمجمه استخوان ديگرى وجود نداشته و اعضاى بدن او مانند جامه تا ميشده است . چهره‌اش در روى سينه‌اش بوده و سر و گردن نداشته است . وى و « شق » در يك روز متولد شده‌اند و از معمرها بوده‌اند . رجوع به ص 281 ج 3 بلوغ الارب شود . [ 3 - ) ] گويندهء بيت عروة بن حزام العذرى است .