انتزاع كليات نيز هنوز در آن كمال نپذيرفته است ليكن هر گاه ذات نفس او بالفعل كمال پذيرد تا وقتى كه با بدن باشد دو نوع ادراك براى آن حاصل ميآيد : يكى ادراك بابزار جسم كه مدركات و حواس ظاهرى آن را بنفس مىرساند و ديگرى ادراك بذات خود بىهيچگونه واسطهاى . و اين نوع ادراك بسبب فرو رفتن در احتياجات بدن و توجه و مشغوليت حواس از انسان پوشيده است ، زيرا حواس چون بر حسب فطرت نخستين با ادراكات جسمانى آفريده شده است هميشه نفس را بسوى ظاهر جلب مىكند ولى گاهى هم از ظاهر به باطن فرو ميرود و آن وقت پردههاى ظاهرى و بدنى در لحظهء خاصى يكسو مىشود . و اين امر يا بسبب خاصيتى است كه مطلقا در همهء افراد انسان وجود دارد چون خوابيدن ، و يا به علت خاصيتى است كه در بعضى از افراد بشر يافت مىشود مانند كاهنى و فال بينى يا بوسيلهء رياضت چون صاحبان كشف و كرامت از صوفيان و درين هنگام نفس به ذوات جهان برين كه از وى برترند متوجه مىشود ، چه ميان افق او و افق و ذوات مزبور در عالم وجود اتصال و پيوستگى است چنان كه در گذشته بيان كرديم و آن ذوات روحانى ادراك محض و عقول بفعلاند و چنان كه گذشت صورتها و حقايق هستيها در آنها وجود دارد . از اين رو برخى از آن صورتها در نفس تجلى مىيابد و از آنها دانشهايى اقتباس مىكند و گاهى هم اين صورتهاى درك شده به خيال رانده ميشوند و آنگاه خيال آنها را در قالبهاى معتاد و معمولى ميريزد و سپس حس خواه بطور مجرد يا در قالبهاى خيالى بدان ادراكات رجوع مىكند و از آنها خبر ميدهد . چنين است شرح استعداد نفس براى ادراك غيبى و اكنون به بيان اصناف غيبگويان كه وعده داديم ميپردازيم : گروهى از غيبگويان كه بوسيلهء اجسام شفاف مانند آينه و طشت آب و قلب و جگر و استخوان حيوانات تفأل و تطير ميزنند و آنان كه با سنگريزه [ 1 ] و هستهها فال مىبينند ، همهء آنان نظير كاهنانند ولى در اصل خلقت در مرتبهاى فروتر از كاهنان قرار دارند زيرا كاهن براى برداشتن پردهء « حواس » به ممارست فراوانى نياز ندارد ولى آن گروه از اين رو كه بايد كليهء ادراكات حسى را در شريفترين نوع آنها يعنى بينايى منحصر
هامش
[ 1 - ) ] اهل طرق « فال نخود و مانند آن » .