تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤
سنگريزه‌ها و حبوب و دانه‌ها چون گندم و هسته غيبگويى ميكنند [ 1 ] و همهء اينها در عالم انسانى وجود دارد و هيچكس را ياراى رد و انكار آنها نيست و همچنين بر زبان ديوانگان كلماتى از غيب جارى مىشود و از مسائلى كه هنوز روى نداده خبر ميدهند و نيز اشخاص نائم يا مشرف بر مرگ در نخستين لحظات خواب يا مرگ از عالم غيب خبر ميدهند و هم رياضت كشانى از متصوفه بر سبيل كرامت داراى مشاعرى هستند كه غيبگويى ميكنند . و ما هم اكنون از كليهء اين گونه ادراكات گفتگو ميكنيم و نخست از كاهنان سخن ميگوييم ، آنگاه يكايك اين گونه كسان را تا آخر ياد ميكنيم و پيش از آغاز به اين بحث مقدمه‌اى ميآوريم در اينكه نفس انسانى در كليهء اصنافى كه ياد كرديم چگونه مستعد در يافتن غيب مىشود . و بيان آن چنانست كه چنان كه در گذشته ياد كرديم آدمى از ميان ديگر روحانيات داراى روحانيتى موجود بقوه است و اين روحانيت بوسيلهء بدن و احوال آن از مرحلهء قوه به فعل در ميآيد و اين امريست كه هر كسى آن را در مييابد و هر آنچه بالقوه باشد آن را ماده و صورتى است و صورت اين نفس ، كه وجودش بدان كمال مىپذيرد ، همان عين ادراك و تعقل است زيرا اين نفس نخست بالقوه يافت مىشود و مستعد ادراك و پذيرش صورتهاى كلى و جزئى مىباشد آنگاه از راه مصاحبت با بدن و ورود ادراكات محسوس بدن بدان پرورش مىيابد و استعدادهاى آن از مرحلهء قوه بفعل در ميآيد ، بدينسان كه بدن ادراكات محسوس را بدان باز ميگرداند و برخى از آن ادراكات را از معانى كلى منتزع ميسازد و نفس صورتها را يكى پس از ديگرى تعقل مىكند تا براى آن ادراك و تعقل بالفعل حاصل مىشود و در نتيجه ذات آن كمال مىپذيرد و بمنزلهء هيولى باقى مىماند كه صورتها پى در پى بوسيلهء ادراك يكى پس از ديگرى بر آن عارض ميشوند . و به همين سبب مىبينيم كودك در آغاز پرورش خود بر ادراكى كه از ذات نفس حاصل مىشود خواه از راه خواب و خواه با كشف يا جز آن دو قادر نميباشد زيرا صورت نفس وى كه عين ذات آنست ، يعنى ادراك و تعقل ، هنوز بمرحلهء كمال نرسيده است و بلكه
هامش
[ 1 - ) ] و آنان را اهل طرق خوانند چه طرق بمعنى فال گرفتن كاهن بسنگ‌ريزه و آميختن پنبه به پشم است . و در فارسى هم فال نخود معروفست .