تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 193

مساهمون:

ص١٩٣
و ذكر و ورد خود رياضت برد اين كار را انجام داد و سرانجام شخصى در خواب بر او ظاهر شد و بوى گفت : من سرشتهاى كامل تو هستم . سپس خواهش خود را پرسيد و مرد وى را بدانچه خواسته بود آگاه كرد . و براى خود من بوسيلهء اسامى و كلمات مزبور مشاهدات عجيبى در خواب روى داد و بر امورى دربارهء احوال خود اطلاع يافتم كه دير زمانى در جستجوى بدست آوردن آنها بودم . ولى اين موضوع دليل بر اين نيست كه هر وقت قصد رؤيا بكنيم چنان حالتى بما دست خواهد داد بلكه حالومه‌هاى ياد كرده براى روى دادن رؤيا استعدادى در نفس ايجاد ميكنند كه هر گاه آن استعداد قوت يابد بدست آوردن آنچه نفس بدان مستعد شده است آسانتر خواهد شد . و شخص مختار است در هر گونه استعدادى كه دوست دارد كار كند ولى اين دليل بر آن نيست كه در هر چه استعداد مىيابد همان چيز وقوع يابد زيرا توانايى بر استعداد بجز توانايى بدست آوردن چيزيست . اين نكته را بايد دانست و در آن انديشيد و با نظاير آن سنجيد و خداى حكيم آگاه است [ 1 ] .

فصل

گذشته از آنچه ياد كرديم ما در نوع انسان اشخاصى مىيابيم كه بنيروى طبيعت خويش پيش از وقوع كائنات از آنها خبر ميدهند و گروه و صنف آنان از ديگر مردم به همين طبيعت باز شناخته ميشوند و درين امور به هيچ صناعتى متوسل نميگردند و از آثار ستارگان و جز آن نيز يارى نميجويند ، بلكه اين گونه مشاعر را در ايشان فطرى مييابيم مانند غيبگويان و كاهنانى كه بوسيلهء اجسام شفاف مانند آينه و طاس‌هاى آب پيشگويى ميكنند و كاهنانى كه از راه دل و جگر و استخوانهاى حيوانات غيب ميگويند و آنان كه به پرندگان و درندگان تفأل و تطير ميزنند [ 2 ] و گروهى كه از روى
هامش
[ 1 - ) ] وَ هُوَ الْحَكِيمُ الْخَبِيرُ 6 : 18 ، سورهء الانعام آيهء 18 و 73 و سورهء السبا آيهء 1 . [ 2 - ) ] كه آن را به عربى « زجر » و « عيافة » خوانند و زجر پرندگان چنانست كه با سنگ يا فرياد كشيدن پرندگان را ميرمانند اگر در پرواز خود از سوى راست بپرند آن را بفال نيك يا تفأل گيرند و اگر از سوى چپ بپرواز در آيند آن را بفال بد يا تطير گيرند و عيافة هم نوعى زجر است كه از اسامى و محل فرود آمدن و آوازهاى پرندگان تفأل يا تطير ميزنند . در زبان فارسى جام بين يا طاس بين و آينه بين و فال بين و كت بين متداولست
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 193 | ابن خلدون / محمد پروين گنابادى