تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢
و يقين مىكند كه نفس در حالت خواب امور نهانى و غيبى را درك مىكند و ناچار وقتى اين امر در عالم خواب روا باشد در جز خواب و احوال ديگر هم ممتنع نخواهد بود ، زيرا ذات ادراك كننده يكيست و خواص آن در همهء احوال تعميم مىيابد و خداى به كرم و فضل خود راهنماى انسان براستى است [ 1 ] .

فصل

و آنچه براى بشر از اين گونه حالات روى ميدهد باراده و قصد خود او نيست و ويرا بر آن توانايى نميباشد ، بلكه نفس تنها در آن لحظهء خاص هنگام خواب بچنين حالاتى نائل مىشود و بر آنچه بدانستن آن مايل است واقف مىگردد نه اينكه [ 2 ] نفس آهنگ آن مىكند و آن را مىبيند . و در كتاب الغاية [ 3 ] و ديگر كتب اهل رياضت كلمات و اسامى مخصوصى ياد شده است كه آنها را هنگام خواب ميخوانند و بدين وسيله آنچه را بخواهند بر آن آگاه شوند در عالم رؤيا در مىيابند و آنها را « حالوميه » [ 4 ] مىنامند و مسلمه [ 5 ] در كتاب الغاية نوعى حالومه آورده و آن را بنام حالومهء « طباع تام » يا سرشتهاى كامل خوانده است و آن چنانست كه شخص پس از فراغت از سر و با توجه صحيح هنگام خواب اين كلمات عجمى [ 6 ] را بخواند : « تماغس . بعدان . يسواد . وغداس . نوفنا . غادس » [ 7 ] و حاجت خويش را به ياد آورد . آنگاه آنچه را مسئلت كرده باشد در خواب بر او كشف مىشود و آن را در عالم رؤيا مىبيند . و حكايت كنند كه مردى پس از آنكه چندين شب در خوردن
هامش
[ 1 - ) ] و خدا راهنماى انسان براستى است . ( ينى جامع ) . [ 2 - ) ] در تمام چاپها ( لانها ) است كه بايد « زيرا نفس » ترجمه مىشد ولى بقياس ( لا انها ) ترجمه شد و پس از بدست آمدن ( ينى ) در آنجا نيز ( لا انها ) است . [ 3 - ) ] منظور « غاية الحكيم » تأليف مسلمة بن محمد مجريطى ( مادريدى ) است كه كاملترين كتاب در سحر و جادو و كيميا و ديگر علوم خفيه مىباشد . [ 4 - ) ] « حالوميه » و « حالومة » بر بعضى از كلمات بربرى اطلاق مىشود كه پيش از خوابيدن آنها را ميخوانند و در نتيجه براى اشخاص رؤيايى دست ميدهد كه بوسيلهء آن ممكنست هر نيتى بكنند بر آن واقف شوند ( دزى ، ص 318 ج 1 ) . اين كلمه از اصطلاحات مخصوص اهالى مغربست و به همين سبب در كتب لغت عربى آورده نشده است . [ 5 - ) ] ( بفتح م - ل - م ) [ 6 - ) ] مقصود اينست كه كلمات مزبور عربى نيست و بقول دزى بربريست . [ 7 - ) ] و براى اينكه حركات آنها معلوم شود صورت لاتين آنها را از ترجمه دسلان نقل ميكنيم :LTemaghis . Badan . Yesvaad . OuaghdasNoufena . Ghadis